تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - ماهیتِ نقد شكل مدارانه

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:دوشنبه 22 خرداد 1391-08:13 ق.ظ

ماهیتِ نقد شكل مدارانه

ماهیت نقد شکل مدارانه

نقد(( شکل مدارانه)) چنان از نامش پیداست،هدف اصلی خود را کشف و تبیین شکل در اثر ادبی قرار داده است. در این شیوه اثیر قائم به ذات فرض می شود و درنتیجه ملاحظات غیر ادبی مثل ادبی زندگی نویسنده؛ مفاهیم جامعه شناختی، سیاسی، اقتصادی یا روانی بیش وکم عاری از هرگونه اهمیتی است. مشغله ذهنی هاوثورن در مورد نقش خانواده اش در نیوانگلند دوران استعمار؛ هویت هاکلبری فین یا سیلاس فلپس در زندگی واقعی؛ این احتمال که شکسپیر پولونیوس خود را از لرد برگلی، خزانه دار الیزابت، گرفته بوده؛ یا تحصیلات مارول در زمینه منطق و فن جدل کلاسیک ممکن است، چنان که در فصل اول گذشت، محقق ادبیات را به شوق آورد، اما به ندرت ممکن است رمانی بزرگ، تراژدیی اثر شکسپیر، داستانی از هاوثورن یا شعر مارول را برای کسب این اطلاعات بخوانیم و دوباره بخوانیم. اصل مسئله برای منتقد شکل مدار فقط وفقط  همین است که : اثر ادبی چیست، چه شکل و تاثیری دارد، واین شکل وتاثیر چگونه حاصل شده است؟ همه پاسخهای مربوط به این پرسشها باید از خود متن بیرون بیایید.

الف) دو ((مثل)) برای تبیین شکل

در انتهای کتاب به سوی فانوس دریایی اثر ویرجینیا وولف، شخصیت نقاشی به نام لی لی بریسکو در تلاش است تا تابلویی را که ده سال پیش شروع کرده به پایان برساند. پیش از این متوجه این واقعیت شده است که نقاش همیشه مجبور می شود (( سیالیت زندگی رابا جامدیت نقاشی)) تاخت بزند، امابه هر حال کماکان گویی نقاش اش با لجاجت تمام تن به تمام شدن نمی دهد، هر چند آن همه سال ذهنش را قلقلک می داده است. وقتی مصمیم می شود که با تلاشی دیگر کار را تمام کند، به یاد خانم رمزی شگفت انگیز می افتد، زنی که پیش از مرگش به زندگی اعضای خانواده ودوستانش شکل داده بود وده سال پیش روزی نشسته بود و بافتنی می بافت و عنصر وحدت بخش صحنه ای شده بود که لی لی می کوشید بربوم بکشد. لی لی که دلش هوای خانم رمزی را کرده بود که دیگر زنده نبود، کشف وشهودی را تجربه می کند که تلاش او را در مقام یک هنرمند به نبوغ خانم رمزی در ایجاد لحظات نظم وشکل از دل اختلافات انسانها وجریان بی امان زمان ربط می دهد. او به یاد می آورد:
خانم رمزی که لحظه را ابدی کرده بود ( همچنان که خود لی لی در عرصه دیگری سعی می کرد لحظه را ابی کند) – این از سنخ اشراق بود. در میانه هرج ومرج شکل وجود داشت؛ این گذر و سیلان ابدی ( به ابرهای گذران و برگهای لرزان نگاه کرد) به ثبات آورده می شد. خانم رمزی گفت:ای زندگی در اینجا آرام بگیر. تکرار کرد: ((خانم رمزی)) همه اش را مدیون اوبود.  با استفاده از ترجمه صالح حسینی، نیلوفر،1370، ص 183.

وقتی لی لی با قلم مو چند خطی برتابلو می کشد، به ((ضرباهنگی)) دست می یابد که نمی دانداز کجا آمده، اما کم کم شکل بربوم پدیدار می شود:

همان جا بود – نقاش اش. بله، با تمام سبزها و آبیهایش، وخطهایی که به قصد راه بردن به چیزی به بالا و چپ و راست می دویدند. فکر کرد به دیوار اتاقها زیر شیروانی آویزانش می کنند، از بین می رود. قلم مویش را از نو به دست گرفت و از خود پرسید: مگر چه اهمیتی دارد؟ به پله ها نگاه کرد؛ خالی بود؛ به بومش نگاه کرد؛ تار بود. با شوری ناگهانی،گویی که لحظه ای آن را به روشنی دید، خطی در وسط کشید. به انجام رسید؛ تمام شد. و در همان حال که در نهایت خستگی قلم مویش را بر زمین می گذاشت، فکرکرد: بله، به اشراق رسیدم. (همان، ص 232.).

از تمرکز شدید اشراق به حاصل آمدهبود و از اشراق هم شکل: معنای زندگی زن مرده وحضور او در میانه صحنه وصناعت هنرمند در هم آمیخته بودند تا تابلو نهایی را خلق کنند. ایده وخط در آنچه هنری جیمز ((نقش قالی)) می نامید، همیشه یکی هستند. این حکایت مثل کوچکی است در باب جستجو وکشف شکل مدارانه.

شعر(( سرودی در ستایش خاکستردان یونانی)) بیان فصیح دیگری است درباره چیزی که می توان (( لحظه زیبایی شناختی)) نامیدش، بزرگداشت افشای راز شکل ومعنای آن به یمن تخیلی ظفرمند. پس از تلاشهای گوینده برای توصیف خاکستردان با صفاتی چون : ((عروس سکوت وسکون،)) ((فرزند خوانده سکوت وزمان کندگار،)) ((تاریخ نگار جنگل)) (( شکل بی پیرایه،)) (( منظره شبانی سرد،)) خاکستر دان به زبانی سخن آغاز می کند که نظاره گر بی خبر از خود نشنیده، اما به شدت آن را احساس می کند. او در حالت هیجانی دم افزون، در خاکستر دان وحدت تصاویر وایده ها را ادراک می کند. این وحدت شکل گلدان، تولی تصاویر زندگی شبانی یونان، و تاثیراتی که در پی آن در گوینده ( و کلاسیسیسم بدل می شود که مذهب و هنر وشور را یکی می کند. بدین ترتیب، خاکستر دان به الگوی هر اثر هنری موفقی بدل می شود – موفق در حصول شکلی که قوه ادراکی سوای قوه ادراک خالق آن می تواند درکش کند. ..

(مبانی نقد ادبی،ترجمه ی فرزانه طاهری)

ادامه دارد...

 






Check PageRank