تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - اضطراب تاثیر

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:پنجشنبه 8 تیر 1391-07:12 ق.ظ

اضطراب تاثیر

اضطراب تأثیر

اضطراب تأثیر

یوسف انصاری: بخش عظیم ادبیات‌ جدی ما، هر ساله، شامل رمانس‌ها، رمان‌ها و مجموعه داستان‌هایی است که به یک معنا می‌توان آنها را آثاری تلخ، مرگ‌اندیش و در همین تلخی نیز اغلب کهنه و تکراری دانست.

ما به آثار بزرگ نیاز نداریم، آثار سرخوشانه و بازیگوشانه لازم داریم... داستان کلک و بازی‌ای است که یکی سوار می‌کند و بقیه هم می‌توانند دوباره اجرایش کنند


«
رانلد ساکینک، فراداستان، ترجمه شهریار وقفی‌پور

بخش عظیم ادبیات‌ جدی ما، هر ساله، شامل رمانس‌ها، رمان‌ها و مجموعه داستان‌هایی است که به یک معنا می‌توان آنها را آثاری تلخ، مرگ‌اندیش و در همین تلخی نیز اغلب کهنه و تکراری دانست. تلخی آثار داستانی ما البته دلایل جامعه‌شناختی دارد و نمی‌توان کتمان کرد که نویسنده از وضعیت پیرامون خود در لحظه آفرینش اثر ادبی تاثیر زیادی می‌گیرد اما بخشی نیز به عادات ادبی و فرهنگ واپس‌گرا و کهنه داستان‌نویسی فارسی برمی‌گردد؛ منظور از فرهنگ داستان‌نویسی فارسی همه آثار داستانی‌ای است که در صد و چند سال گذشته منتشر شده‌اند. نویسنده امروز، اگر هنوز درون این فرهنگ کهنه غرق نشده باشد، برای رهایی باید تکلیف خود را با آن مشخص کند؛ اینکه اغلب ما هنوز منتظریم نویسنده‌هایی مثل هدایت، ساعدی، براهنی، گلشیری، محمود، آل‌احمد و امثال آنها ظهور کنند و تا رگه‌هایی از تاثیر آنها را بر آثار جدید می‌بینیم به هیجان می‌آییم جای تأمل دارد. این امرنشان‌دهنده این است که بخش عظیمی از ادبیات داستانی ما در همه این سال‌ها یا تصدیق فرهنگ کهنه پدر ادبی بوده است یا در بهترین حالت نویسنده ما علیه این قراردادهای کهنه فرهنگ داستان‌نویسی فارسی شورش کرده؛ یعنی به نوعی ادبیات داستانی ما در تمام این سال‌ها در «اضطراب تاثیر» به سر می‌برده است (این اصطلاح را «هرلود بلوم» برای اولین بار وارد نقد ادبی کرد.) آیا نویسنده می‌تواند از این «اضطراب تاثیر» رها شود؟ آیا می‌توان متنی خلق کرد رها از اضطراب تاثیر؟! «آن هم با این تصدیق ناسازه‌گون که ادبیات هیچ‌گاه آزاد و رها نبوده است و نمی‌تواند «اصیل» باشد، بلکه همیشه «خلق» یا تولید شده است.» (فراداستان، پاتریشیا وو، ص ۹۷)
بین نویسنده‌ای که به این امر آگاه است و نویسنده‌ای که از آن آگاه نیست باید تفاوتی قائل شد. برای مثال در سطح نازل‌تر، نویسندگان کارگاهی اغلب شیفته آثار استادان‌شان هستند و در آثار خود راه آنها را ادامه می‌دهند. در آثار این نویسنده‌ها گاه تقلید از سبک، نثر، ضرباهنگ و حتی کلمات خاص استاد دیده می‌شود. گاه نیز این نویسنده‌ها سال‌ها در فرهنگ داستان‌نویسی استاد غرق می‌شوند و آثاری درجه دو تولید می‌کنند که موفق‌ترین‌شان یادآور آثار شاخص استاد هستند برخی از شاگردان گلشیری و براهنی می‌توانند نمونه‌های خوبی برای این مورد باشند

 
در مرتبه بالاتر این مسئله شکل دیگری دارد. به‌طور مثال، گلشیری می‌گوید: با نوشتن «شازده احتجاب» نه‌تنها توانسته «بوف‌کور» زمان خود را خلق کند بلکه توانسته با این رمان از بوف‌کور عبور کند(نقل به مضمون.) این در حالی است که گلشیری با نوشتن شازده احتجاب تنها بوف کور را تصدیق می‌کند؛ یعنی به نوعی تا مرحله تن دادن به فرهنگ بوف‌کوری پیش می‌رود و نه نقد آن که شاخصه آثار نقیضه‌پرداز است؛ گلشیری نیز، همانند هدایت، در شازده احتجاب لکاته و زن اثیری خلق می‌کند. ولی نویسنده «طوبا و معنای شب» در فصلی از رمان خود راوی بوف کور را احضار می‌کند تا او را به خاطر نگاه ضدزنش محاکمه کند. نویسنده «طوبا و معنای شب» هر چند به سبک نویسندگان نقیضه‌پرداز این کار را نمی‌کند ولی در تلاش است که تمام‌قد به فرهنگ کهنه تن ندهد و علاوه بر آن، با روش خود آن را به نقد بکشد. گلشیری قصد دارد اثری بزرگ مانند بوف کور خلق کند. نویسنده «طوبا و معنای شب» می‌خواهد رمان خلق کند و فرق این دو نویسنده در همین رویکرد متفاوت آنها به ادبیات است. 
سروانتس آگاهانه دن‌کیشوتی خلق کرد که شیفته رمانس‌های پهلوانی است. او، با رویکردی نقیضه‌پردازانه، نه‌تنها از طریق این شخصیت رمانس‌های پهلوانی را تصدیق کرد بلکه آنها را به نقد نیز کشید و متن خود را از اضطراب تاثیر رها کرد؛ از همین روست که «باختین» می‌گوید: رمان تمام قالب‌های پیشین را تایید کرده و به سخره می‌گیرد. 
داوود غفارزادگان نیز در رمان «کتاب بی‌نام اعترافات» اثری خلق کرده رها از اضطراب تاثیر؛ این رمان با جمله‌ای که راوی از پدر نقل می‌کند آغاز می‌شود: «ماجرا از این قرار است که پدرم هرچه یک عمر گلوی خود را پاره کرد مادرم هیچ وقت آرمان‌ها و نوشته‌هایش را به رسمیت نشناخت... برای همین وقتی پدر ناغافل افتاد روی تخت مرده‌شورخانه، بانو، کلاه شاپو و کت و شلوار پلوخوری آن مرحوم را برد فروخت به این دوره‌گردهای مفت‌خور و دست‌نوشته‌ها و خودنویس «made in Germany»اش را آورد پرت کرد توی صورت فرزند خلف، یعنی من، و من یک‌دفعه صاحب ثروت بادآورده‌ای شدم برای نوشتن... » از همان آغاز رمان، نویسنده استراتژی رمانش را مشخص می‌کند؛ دست‌نوشته‌ها و خودنویس پدر همان فرهنگ کهنه داستان‌نویسی فارسی است که راوی آن را به ارث برده و از آن رهایی نخواهد داشت. غفارزادگان همین اضطراب تاثیر را تبدیل به استراتژی رمان خود می‌کند و در فصل‌ فصل این رمان با بازآفرینی این فرهنگ و به سخره گرفتن آن به نوعی نقیضه‌پردازی می‌کند و برای همین است که در خوانش این رمان مخاطب گاه یاد نویسندگان دیگری می‌افتد و با همین رویکرد متن از اضطراب تاثیر رها شده و «خواننده از اضطراب بی‌معنایی آزاد شده است، آن هم با این تصدیق که ادبیات هیچ‌گاه نمی‌تواند از چارچوب سنت ادبی رها شود.» (فراداستان، پاتریشیا وو، ص ۹۷

)اضطراب تآثیر،آقای یوسف انصاری،منبع:فرهیختگان)






Check PageRank