تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - گفت و گو با اسدالله امرایی درباره ی روند ترجمه آثار همینگوی در ایران

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:دوشنبه 12 تیر 1391-07:52 ق.ظ

گفت و گو با اسدالله امرایی درباره ی روند ترجمه آثار همینگوی در ایران

 

نثر همینگوی هر مترجمی را می فریبد

گفت وگو با اسدلله امرایی درباره روند ترجمه آثار همینگوی در ایران

 

    اسدالله امرایی علاوه بر اینكه مترجم نام آشنایی است، مرجع قابل اطمینانی است از تاریخ ترجمه ادبی در ایران. در كارنامه این مترجم پركار، ترجمه سه اثر از همینگوی هم دیده می شود: «مردان بدون زنان»، «آن سوی رودخانه، میان درختان» و «زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست». به همین دلیل گفت وگویی داشتیم با وی درباره آثاری كه از همینگوی ترجمه كرده است و نیز كیفیت و روند ترجمه آثار این نویسنده بزرگ امریكایی در ایران.

 

                                               شما سه اثر از همینگوی ترجمه كرده اید. ممكن است قدری درباره ویژگی ها سبكی و مشخصات نثر انگلیسی همینگوی و دشواری های كار ترجمه اش توضیح دهید؟

    بله. زمانی كه در انتشارات افق به عنوان ادیتور بخش ادبیات داستانی همكاری می كردم، احمد لامی عزیز پیشنهاد ترجمه آثار همینگوی را در قالب میراث همینگوی داد. با برخی دوستان صحبت كردیم و قرار شد ترجمه های موجود را بررسی كنیم و اگر مترجم موافق باشد برای پرهیز از دوباره كاری ترجمه های خوب را منتشر كنیم. بر این اساس «پیرمرد و دریا» را انتخاب كردیم. من هم «مردان بدون زنان» را كه 20 سال پیش ترجمه كرده بودم و سه بار چاپ شده بود، برای چاپ جدید به افق سپردم. «در زمان ما» هم با ترجمه شاهین بازیل كه از مترجمان ارمنی كشورمان هستند، تجدید چاپ شد، مهدی غبرایی «این ناقوس مرگ كیست» را ترجمه كرد و خجسته كیهان «داشتن و نداشتن». درباره سبك یگانه و ویژگی های خاص همینگوی بسیار گفته اند و تكرارش شاید ملال آور باشد. آنچه او را از پیشینیان و معاصران ممتاز می كند، سادگی اعجاب آور و مستقیم و در عین حال كوبنده و تاثیرگذارش است. كلمات كوتاه، جمله های كوتاه و بدون وابسته، نشانه گذاری فراوان، مكالمه های بدون تصنع و بدون رعایت صنایع لفظی و شرح حوادث. همینگوی معروف ترین نویسنده امریكایی است كه انقلابی در نثر داستانی انگلیسی زبان پدید آورد. نام او با عشق و مرگ و جنگ عجین شد. در زمان حیات به افتخار و شهرتی افسانه یی دست یافت و در سال 1954 به دریافت جایزه ادبی نوبل نایل آمد و بر نویسندگان پس از خود تاثیر فراوانی گذاشت. به قول ریموند كارور داستان نویسی جهان پس از چخوف، ارنست همینگوی را كم داشت. ترجمه همینگوی سهل و ممتنع است. درست مثل همان كوه یخی كه در توصیف داستان به آن قائل است. تجربه جنگ و حضور بی واسطه او در جبهه و زخمی شدنش روایت های جنگ او را معتبر می كند. زندگی پرماجرایش هم مزید بر علت. بیشتر كارهای همینگوی ترجمه شده. هم با ترجمه های درخشان نظیر ترجمه های نجف دریابندری، ابراهیم گلستان و هم با ترجمه های ضعیف و مغلوط و ناقص نظیر آنهایی كه اسم نمی برم. انصاف را هم باید در نظر داشت و از تلاش های زنده یاد سیروس طاهباز در شناساندن این نویسنده غافل نماند. سادگی فریبنده نثر دم دستی همینگوی هر مترجمی را می فریبد.
    
    
در جایی اشاره داشته اید به اینكه رمان «آن سوی رودخانه، میان درختان» پیشتر به شكلی ناقص ترجمه شده است. آیا این امر آگاهانه بوده و كار تلخیص شده یا دلیلی دیگر داشته؟
    «
آن سوی رودخانه میان درختان» را زنده یاد پرویز داریوش با تفالی به حافظ، به اسم «به راه خرابات در چوب تاك» گذاشته بود كه موسسه كتاب های جیبی منتشر كرده بود. این رمان را ماركز یكی از مهم ترین آثار همینگوی می داند. رمان در بدو انتشار با انتقادهایی سخت روبه رو شد. عمدتا هم از سوی محافظه كاران. زیرا رمان نقش غلوآمیز امریكا را در پیروزی متفقین در اروپا زیر سوال می برد. معمولااز ارتش پیروز به قول احمد شاملو در مقدمه جنگ كسب و كار من است، سوال نمی كنند. این رمان كه اصل آن 45 فصل بود، در ترجمه فارسی پرویز داریوش در سی و شش فصل منتشر شد. بعضی جاها هم كه احتمالاتشخیص داده بود، همینگوی تند رفته حذف كرده بود. شاید هم سیاست های موسسه چنین بود. بی تردید این موضوع ربطی به دانش انگلیسی داریوش نداشت. داریوش هم انگلیسی می دانست، هم عربی و هم فرانسه. بیشتر به سیاست های دولت وقت برمی گشت و چاپ دوم كتاب هم با حمایت موسسه انتشارات فرانكلین در سازمان كتاب های جیبی منتشر شد. بعدها كه من با واسطه مهین خدیوی شخصا با پرویز داریوش آشنا شدم، یكی دو بار موضوع را با ایشان در میان گذاشتم كه حوصله بحث برایش نمانده بود.
    
    
درباره ترجمه هایی كه از كار همینگوی شده، همیشه حرف و حدیث زیاد است. مثلاحتی به ترجمه مشهور «پیرمرد و دریا» توسط «نجف دریابندری» هم خرده هایی گرفته شده است. به نظرتان ایرادهای وارد شده تا چه حد درست و ترجمه های موجود تا چه میزان بازنمایاننده روح واقعی آثار وی هستند؟
    
اول به یك نكته اشاره كنم. همینگوی به علت نگاه انتقادی كه داشت همراه با تعدادی از نویسندگان دیگر امریكا ترجیح داد در فضایی آزادتر به فعالیت بپردازد. به اروپا آمد تا از آزادی هایی كه در فرانسه آن زمان وجود داشت، بهره بیشتری ببرد. برخی آثار او هم كه در اروپا چاپ شد، با عنوان هایی سوای آنچه در امریكا منتشر شد، به چاپ رسید. درباره ترجمه هم معمولامی توان از هر ترجمه یی ایراد گرفت. درباره ترجمه استاد دریابندری هم باید عرض كنم ایرادهایی كه به صورت مكتوب هم منتشر شد، در اصول و روش ترجمه چاپ شد كه به همت خانم دكتر طاهره صفارزاده در انتشارات دانشگاه ملی و بعدها دانشگاه شهید بهشتی موجود است. بخشی از ایرادها شكلی بود كه جناب دریابندری مثلاچرا از اصطلاحات جنوبی استفاده كرده. سوای یكی دو ترجمه خوب، ترجمه های دیگری هم صورت گرفت كه بعضی از آنها به هر علت تكرار نشد. دو ترجمه خیلی خوب یكی «وداع با اسلحه» بود و دیگری «پیرمرد و دریا». از پیرمرد و دریا ده ها ترجمه موجود است. ولی یكی از ترجمه های شاخص آن ترجمه نجف دریابندری است. ترجمه دریابندری مقدمه مفصلی هم دارد. ترجمه خوب دیگری از این كتاب هم به قلم محمدتقی فرامرزی صورت گرفته. رمان «زنگ ها برای كه به صدا درمی آیند» اساسا از همان عنوان غلط ترجمه شده. عنوان داستان برگرفته از شعر جان دان است كه یك جورهایی روایت بنی آدم اعضای یك پیكرند است. زنگ هایی در كار نیست. اولایك زنگ است و آن هم زنگ نیست و ناقوس است. ترجمه دقیق آن می شود این ناقوس مرگ كیست كه مهدی غبرایی ترجمه كرده و امیدوارم فرصت انتشار بیابد تا خوانندگان ایرانی بتوانند ترجمه خوبی از این كتاب بی نظیر بخوانند، فارغ از كاستی های ترجمه موجود.
    
    
شما مجموعه یی هم از وی ترجمه كرده اید به نام «مردان بدون زنان». آیا این مجموعه به همین شكل به زبان انگلیسی هم وجود دارد یا خودتان داستان های آن را انتخاب كرده اید؟
    
نه، دقیقا همین عنوان را دارد: مردان بدون زنان. پس از در زمان ما این مجموعه را نوشته. من البته دو رمان دیگر این نویسنده را هم ترجمه كرده ام. اولی زیر آفتاب هیچ تازه نیست نام دارد كه در بازار با عنوان خورشید همچنان می درخشد و خورشید همچنان می دمد وجود دارد. عنوان دوم البته به عنوان همینگوی نزدیك تر است و عبارتی از كتاب جامعه سلیمان را وجه تسمیه قرار داده. در باطل اباطیل. به نظرم رسید آفتاب برمی آید عبارت بهتری باشد اما در فارسی خوب نمی نشست. به باطل اباطیل رجوع كردم و عبارت آخر آن را انتخاب كردم. این نكته هم بد نیست اضافه شود كه برخی از آثار همینگوی با دو عنوان متفاوت منتشر شده. یك رمان دیگرش هم كه در سوال قبلی ذكرش رفت. آن سوی رودخانه میان درختان است و البته این دو رمان متاسفانه مجوز انتشار نگرفته اند و امیدوارم آقایان و خانم های اداره كتاب نپسندند كه مثله كردن یك اثر هنری و كلاسیك جهان كه در همین دانشگاه های كشور خودمان تدریس می شود به نام آنها ثبت شود.
    
    
چند اثر او را چند مترجم در ادوار مختلف ترجمه كرده اند. مثلا«به راه خرابات» یا به عبارت درست تر «آن سوی رودخانه، میان درختان». فارغ از اینكه خودتان هم این اثر را ترجمه كرده اید، كیفیت ترجمه های قدیمی تر را بهتر می دانید یا ترجمه های متاخر را؟
    
راست ماجرا بهتر است درباره كیفیت كار خودم حرف نزنم. چه اولامنتشر نشده و بعد در حالی كه مترجمان دیگر الان حضور ندارند درست نیست درباره شان حرفی بزنم و آنها كه دست شان از این كوتاه است در محكمه یك طرفه محكوم كنم. هر چند در جهان امروز و حتی در همین ملك چندان كار مذمومی نیست این یك تنه به قاضی رفتن ها. به ویژه كه قاضی هم قاضی دیوان بلخ باشد. اما در بررسی ترجمه های متاخرتر نسبت به ترجمه مترجمان كاركشته دیده ام كه نواقص ترجمه های قبلی تا حدود زیادی برطرف شده. قطعا ترجمه مهدی غبرایی را كه امیدوارم منتشر شود بسیار مطلوب تر و درست تر از ترجمه های قبلی می دانم، زیرا خوانده ام. در هر صورت منابعی در اختیار مترجم امروز قرار دارد كه در نسل گذشته فیلم علمی تخیلی محسوب می شد.
    
    
به نظرتان چرا هنوز چند اثر مهم همینگوی به فارسی ترجمه نشده اند و ترجمه های موجود از آنها چندان چنگی به دل نمی زند؟
    
امیدوارم آنها هم ترجمه شوند. ترجمه های ناقص همیشه وجود داشته. حتی برخی ناشران سودجو كه البته در میان ناشران تعدادشان انگشت شمار است از ترجمه های مغلوط استفاده می كنند. به چشم خود دیدم و به گوشم شنیدم كه دو قبضه باشد، ناشری كتاب چاپ شده مترجمی مشهور را به دست ویراستاری داد و گفت برو این كتاب را ویرایش كن.
    
    
اگر ممكن است قدری درباره دو رمانی كه از همینگوی ترجمه كرده اید توضیح دهید.
    
رمان «آن سوی رود خانه میان درختان» را همینگوی در سال 1950 نوشته است و در آن داستان سرهنگ امریكایی روایت می شود كه در جنگ جهانی دوم شركت داشت. او در عملیاتی شكستی مفتضحانه می خورد و افراد تحت فرماندهی خود را به كشتن می دهد و به حكم دادگاه نظامی به تنزل درجه محكوم می شود. همینگوی در این رمان نگاه بدبینانه و طعنه آمیزی به حضور امریكا در جنگ جهانی دوم دارد. ضمن ارج گذاشتن به زحمات پیشینیان، باید بگویم ترجمه تازه یی باید از این كتاب به بازار نشر می آمد. گابریل گارسیا ماركز نوشته «بازی كنایه آمیز سرنوشت به راستی حیرت آور است كه زیباترین و انسانی ترین اثر همینگوی كمتر از همه موفق شده باشد.» كدام اثر؟ آن سوی رودخانه میان درختان. داستان زندگی و مواجهه قهرمان رمان با عشق و مرگ در ونیز آن را موازی مرگ در ونیز قرار می دهد. زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست كه با عنوان خورشید همچنان می درخشد و خورشید همچنان می دمد در بازار كتاب هست. و یكی از آنها هم به تازگی منتشر شده، داستان یك امریكایی به نام جیك بارنز است كه مانند خود همینگوی در جبهه ایتالیا در جنگ جهانی اول جنگیده و مانند نویسنده زخم برداشته است، ولی این زخم او را برای همیشه ناتوان و تنها ساخته است. اكنون باید زندگی كند و بدبختی خود را بپذیرد. زندگی اش به خوشی می گذرد. پاریس را دوست دارد اما بطالت او را دچار خلاروحی می كند. فكرهای دردناكی كه از آنها می گریخت به سراغش می آیند. به گریه می افتد. اندكی تسكین می یابد و به خواب می رود. افراط در كار اداری و صید ماهی و نیز شوق تماشای گاوبازی وسیله یی برای فراموشی است. امیدوارم این دو كتاب هم منتشر شوند.

     

 روزنامه اعتماد، شماره 2432 به تاریخ 11/4/91، صفحه 11 (ادبیات جهان)                                               






Check PageRank