تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - شعر معاصر كُردی و چالش های فراروی

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:چهارشنبه 21 تیر 1391-10:13 ق.ظ

شعر معاصر كُردی و چالش های فراروی

گوفاری فه رهنگی، کومه لایه تی و ئه ده بی

سال 5 شماره 7 اردیبهشت 1931 ( هه ژین)  

شعر معاصر کردی و چالش های فراروی

( کوته روایتی با رویکردی آسیب شناسانه به روند شعر در کردستان ایران)

شاعران همراهان همیشگی مردگانند.

بختیار علی

البته آنچه بیگانه می کند سرگردان بودن برای تفکر

شفابخشتر است تا بنیان کردن خود در آنچه درک پذیر است.

مارتین هایدگر

نقد و یورش برعقل و خرد، تهاجم ویورشی است بربنیانهای قدرت

میشل فوکو

شعر بنا به تعاریف و روایات کنونی موجود در گفتمان ادبی ونظری کردی، امر وپدیده ای آن سوی انتزاع است و رویدادست که در سطح زبان به وقوع می پیوندد، اگر چه رابطه ی پدیده و دیالیکتیکی ذهن و زبان از مفروضات نظری اش است اما نقطه و ثقل تاکید آن بر زبان است و ما در ساخت انتزاع کماکان تقابل و برخوردی جسورانه و شاید حتی گستاخانه را در روایت از امر واقعی در پیش می گیریم، اما در باب شعر که فراتر از انتزاع بوده و به امر تخیلی متعلق و گره خورده است زبان از یکی از وظایف معمول خود که تعریف کنندگی است سرباز می زند یا شاید سرش به سنگ می خورد و اولین شکستش را تجربه می کند ( دلایل این شکست بسیار متعدد است و این فارغ از موجودیت متولوژیک و اسطوره شناختی شعر است که وجودش را از ساخت روایات تاریخی خارج می کند و تایخمندیش را مسئله ساز می گرداند) ولی به هر حال انگیزه ی شناخت و معرفت در سطح زبان و ذهن فروکش نمی کند ( تا شقایق (( شناخت )) هست زندگی باید کرد) . در ساخت تخیلی نیز زبان یافت و ساختی را تجربه می کند که جوهر واقعی و آزمون شده اش را شاید تنها خالقان آن دانند و دقیقا به همین دلیل است که شعر تجربه ای جهانی بوده و وجودش در زبان و جغزافیایی خاص محدود نشده و نخواهتد شد)) او بیرون زبان ( زمان ؟) ایستاده است4)). البته هایدگری می شود گفت که زبان خانه ی هستی ست 5 نه خود هستی.

با توجه به این مهم که غالب وتجلی گفتمانی ما چه از نظر تاریخی و چه از لحاظ ناخود آگاه جمعی، شعر است، شعر می تواند به مثابه ی راویان شعر کردی در پی خانه ای برای هستن هستند.

فرازی از روند شعریمان

(0 زمین سخت، آسمان دور)) یا (( زه وی سه خت و ئاسمان دوور)) که تنها دفتر شعر به جامانده از مارف آقایی یکی از نوپردازان است، با کشف سخت بودن زمین و دور بودن آسمان خانه ی تعلیقی خود را در زبان شعریش بنا می کند. اشعارش با روایتی آیجازی  ومختصر دغدغه ی گزین گویه بودن را داشتند واین خانه ی معلقش که نه در زمین و میان انسانها بود و نه در آسمان وبهشت عدن همچنان باقیست ... آخر سر روزی بربام این خانه ی معلق فروافتاد و برزمینی سخت شعر شد... او در حادثه ی تصادف در گذشت.

(( گه شه ی ئه وین)) تنها دفتر شعر ژیلا حسینی است که در میان شاعران نوپرداز زن صدا و تجربه ای متفاوت را آزمود و روایت کرد. خصوصیت ویژه ی ژیلا تجلی کلام و جهان زیست زنانه و عطوفت و مهربانی شاعرانه اش در مقابل رویدادهای ساده ی تراژیک بود و البته تاثیر پذیر از فضای شعری کردستان عراق، او شاعری بینایش با بینیش روشن و شفاف ناسیونالیستی و ساختاری روای و خطی در زبانش است که از وجوه و رگه های رمانتیک خالی نیست.... او عاشق زندگی بود در اشعارش و آخر سراو با شعری در دست تصادف کرد... او نیز در گذشت.

(( قالییه ک ده ناسم له هه رچی گولیه تی ماندووه)) که دفتر شعر رضا علی پور است از شاعرانی که فرود و فرازهایی تئوریک را تجربه کردند وزمانی به مثابه آونگی در مرز گمان و یقین و بودن و نبودن وجودشان مورد نقد و شاید طرد واقع می شد، اما هر چه که باشند هستند و وجود دارند. ساختار زبانی این دفتر شعر ناخطی و مدلول گریز بوده و خود ارجاعی و متن فردانیتی سیال را می نماید و معنا گریزی و در جاهایی بیمعنا گراییش را به رخ می کشد.

شعر نو کردی و غیبت حلقه ی انتقادی

(( حدیث سکوت غیر فلسفی ما ))

بدون تردید بنا به دیدگاههای انسان شناسی عامل اجتماعی و خود آگاهی در هر امر و پدیده ای پررنگی را بازی می کند، و قطعیت این حکم برای جامعه و وضعیت وجایگاه داخلی و خارجی زبان کردی چیزی واضح می نماید. شعر به عنوان امر و اتفاقی که در زبان واقع می شود هستی خود را از زبان وسخن گویان آن زبان ( که تجربه های زیست شده شان در آن روی می دهد) می گیرند واین هستی،  بالندگی و چیستی ( ماهیت) خود را در فضا و اتمسفری انتقادی معنا می بخشد. زبان، ساختی تو در تو (پیچیده) وچندگانه است که سطحی ترین تجربه های زیست شده و متعالی ترینشان در آن رخ می دهد و به همان زبان از آنها تعبیر و روایت می شود و به مثابه ی امری پیچیده و هدفمند وظایف و اموری چندگانه را به دوش می کشد، روشنگری و موشکافی در ساحت این  سه ضلع پدیدار شناختی یعنی اجتماع، بان وشعر بستر تئوریک آسیب شناسی وضعیت موجود شعری در کردستان ایران را مهیا می کند. بدون شک این اضلاع مثلثی واحد را تشکیل می دهند که می توان به مثابه ی امر وتجربه ای انتولوژیکال ( هستی شناسیک) تلقی می شود. اگر با دیدی تطبیقی ( در قیاس با گفتمان شعری در زبان فارسی به لحاظ روند و روش) به متون منتشره شده چشم نمی خورد ( با وجود تمام محدودیت ها وموانعش ) در حوزه ی ادبیات وخصوصا شعر درکردستان ایران بنگریم، ردی از رشد و تغییری متعادل به چشم نمی خورد ( البته در سطح جهانی فروکشهایی در (( بازار)) شعر روی داده است). تعادل بدین معنا که سطح و میزان اشعار و متون وقطعات ادبی در هفته نامه ها یا ماهنامه ها و خلاصه در نوشتار موجود  رسمی در گفتمان کردی برابر یا نزدیک به متون وبیانهای انتقادی نبوده است. این در حالی است که هنوز برسربودن منش ونحله ای انتقادی که از معادله ی سیاه وسفید پرهیز کند، شک وتردیدی موجه موجود است. اگر نقد را امر وپدیده ای متعلق به جهان مدرن بدانیم واز دیدی تک بعدی به تجلی مدرنیته در کردستان بنگریم، شروع مدرنیته در شعر ما با سواره ایلخانی زاده تجربه می شود. علی رغم اینکه سواره در نوع خود شاعری متفاوت وانسانی بسار فروگرا و هنجار گریز بود و میراث وهدیه ای چون ( تاپو و بومه لیل)) را برای ما به یادگار گذاشت که در برگیرنده ی منش ودید انتقادی خود با نگاه به وضعیت توسعه ی جامعه ی کردی و پتانسیلهای زبان کردی است؛ این نگرش پس از او به صورتی متدیک و روشمند و مستمر ادامه نیافت.غیبت نقدی روشمند ومستمر که ناظر برحرکتها وتغییر و تحولهای درون گفتمانی و برون گفتمانی باشد؛ راه را بر آنارشیزمی ناموجه وآشفتگی تئوریک وذهنی می گشاید. اگر چه شاعران در مقام راویان متن ومولف یکی از ارکان گفتمان وخوانش یعنی خواننده دچار آشفتگی وبیماری می شود. ضای کلی آنچه که بعنوان نقد در گفتمان معرفی می شود خوانشهایی فردی و هرمنوتیک گرا هستند که خودشان برا فهم کردنشان نیازمند خوانشی دیگرند. کسی نمی تواند منکر تاثیرات بزرگ و ارزشمند هرمنوتیک که تاریخی سترگ دارد می شود، اما به نظر من در فضای گفتمان کردی منتقد و خواننده نیازمند کار با واژگانی هستند  که در تئوریک خود را با این روند می تواند به دست آورد. و ما بعد از یک دو دهه در اضطراب وتردید بودن یا نبودن منش و نحله ای انتقادی روشمند در گفتمان نیستیم. این فضایی است که حاکمیتش نیز در کردستان عراق برقرار است. نویسنده ای یک آن می درخشد در آن ظلام و با یک آن می رود در آن ظلام، که دال برنبودن فضایی یا تامل وتاله انتقادی در رویدادهای متنی و اجتماعی است. هر هر حال با نگاهی به صفحات منتشر شده های کردی شامل: ماهنامه ی مهاباد، سروه، زریبار و.. هفته نامه ی روژهلات، سیروان، آسو،... روزنامه ی ( هفته نامه ی ) ؟ آشتی و... منش انتقادی حاکم بر آنها کمترین روشمندی را در پیش گرفته استف البته عیان ومشخص است که از این لحاظ نقد براین نشریات وارد نیست؛ همه ی این نشریات برآیند وبازتاب خود آگاهی  وگذار توسعه ی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی ... جامعه ی کردی هستند. آنچه در این نشریات عمدتا به چشم می خورد قضاوتی سیاه و سپید در باب متون هستند نه انتقادی مستمر و مداوم که موجد خلق اندیشه و درک راوی وسوژه ی گفتمانی باشد. در این سیستم قضایی ( دستگاه انتقادی؟) باید تکلیف مولف یا نویسنده در همان چند سطور وهمان شماره یا اگر قاضی خیلی عادل باشد در شماره ی بعدی مشخص می شود. ( گویی حافظه ی تاریخمان را تشنه ی  قضاوتها گرده اند)) به هر حال شکل نگیری حلقه وجریانی انتقادی در فضای گفتمانی کردی آینده ی حرکت ها وتغییرات ونوگرایی را در هاله ای از ابهام فرو می برد. و برقلم بدستان و راویان این حوزه است که دلهره ودغدغه ی حلقه ای اگر نه زرین بلکه سیمین را در حوزه ی انتقادی پرورش می دهند تا شاید ثمره اش حلقه ای عینی از منتقدان منصف و صاحب نظر باشد. منتقدانی که نه تنها مفاهیم تئوریک اندیشه ی انتقادی ونقد ادبی را جذب جان خود کرده باشند.  بلکه مکانیزمها و متافیریک ادبی و وجودی متونی که با روح وخاستگاهی کردی تولید می شوند دریابند. ومتونی انتقادی تولید می شود که ترجمه اش به باقی زبانهای دیگر اگر نه ناممکن بلکه سخت وجان کاه باشد که روایت از تجلی روحی خودی در حوزه ی انتقادی درونی گفتمانی بنماید. ( البته وجود قلمهای منتقدی چون رهبر محمودزاده، عبدالخالق یعقوبی، صالح سوزنی، فرزاد آریا، بعضی از ملاحظات  جمال ملایی، هاشم احمد زاده، بختیار سجادی، عطا نهایی و... در این حوزه قابل انکار نیست  که تا حدود زیادی تلاشهایشان پراکنده است واین پراکندگی نیز یکی از آفتهای ماست وبررسی وخوانشی برتلاشهای تئوریک ایشان فرصت و فضایی دیگر می طلبد).

زبان ( شعر) کردی و تکاپوی هستن

زبان کردی به صورت کلی  و با توجه به جبری تاریخی که دامنگیرش شده است وضعیتی ویژه از محدودیت وممنوعیت را تجربه کرده ومی کند اگر چه شاید در ابعادی کمرنگ شده است؛ اما وجودش در کردستان ایران وجودی فرعی و معلق تلقی می شود، دیگر همه ی ما در هر جایگاهی که هستیم ار طرح وخواستن اجرایی شدن مواد معوقه ی قانون اساسی که ناظر برحقوق زبانیمان است خسته وسرخرده شدیم. ولی باز تکاپوی هستن را اگر نه در زبان بلکه در خواستنها آشکار می نماییم. با وجود نبودن فضایی که زبان در سطوح مختلف تجزیه شود و مورد آزمون هستی شناسیک و معرفتی قرار گیرد، زبان در حالتی ایستایی وسکون می ماند در حالی که این تنها بخش وبعدی از معادله ای ست که طرف وجه دیگر آن تسلط وهژمونی زبان دیگری ( فارسی) و به تبع اندیشه وتجربه ای دیگرسان بوده که ارتباط وپیوندش با راوی یا سوژه ی ناقص کرد در حداقل بوده وهست. هر از گاهی فضایی مصنوعی وعاریتی جهت انتشار بعضی کتب وروزنامه هایی که به صورت هفته نامه منتشر می شوند وهفته نامه هایی که به صورت ماهنامه انتشار می یابند و... فراهم شده و می شود. از توصیف این وضعیت پایدار نتیجه وقانونی پدیدار می گردد  که عواقبش تاسف بار است، و این حکم استفهامی- انکاری  از توصیف بالا صادر می شود: آیا واقعا در فضا و وضعیتی که هر لحظه وآنی احتمال تغییر و باژگونه شدنش ممکن وحتی قطعی مینماید، شکل گیری حافظه ای جمعی در پیوند با زبان که خانه ی هستن ماست امکان دارد؟ این سبک شمردن و نازل کردن هستی ما تبعات روانی وجمعی خود را در پیکره وجوهر زبان برجا نمی گذارد؟ واقعا فاجعه بار نیست که روند گسترش وپویایی زبان و شعر ( ادبیات) ما به انتشار چند روزنامه ی هفتگی و هفته نامه ی ماهانه وماهنامه ی فصلی و.. وابسته بوده و هر لحظه با توفیقشان گسست و شوکی تاریخی ما را تکان می دهد؟ پویایی این وضعیت. نه آن وضعیت. ما را دچار آلزایمری زبانی نمی کند؟ و... به هر حال نکته ی مهم هم شاید اینجا باشد که در هر شرایطی که باشد عده ای از حاملین زبان آماده ی روایت با زبان هستند.

زبان، که در چنبره ای اینچنینی گرفتار باشد، شعر که پدیدار وتجلی زبان است در کدامین وادی فرو می افتد؟ البته شعر امر وپدیداری چند سویه بوده که در دهه های اخیر بنا به علل موجه وناموجه فردانیتی سیال وتخصصی ویژه را در زبان کردی تجربه کرد ( اگر چه تجربه ای شناختی وتازه بوده ودستاوردهایش فرصتی دیگر را می طلبد، منظور روندی شعریست که ابتدا با نام ((( پیوه ر- جیاواز)) و موخرا با اسم (( به ره وی چوار)) موسوم شد) که این مسئله ارتباط توده ی مردم را که حاملین ومدافعین بالفطره ی زبان ( عمدتا نا آگاهانه و اندک اگاهانه) بوده و هستند با شعر و دنیایش اندک و حتی قطع می کند. شکی نیست که فردیت و جمعیت ( پویالیسم) در هرجامعه ای بنا به معادلات ومناسبات پبشرفته یا ابتدایی آن جامعه وجود دارد، ولی این سوال باید باید مورد تامل و موشکافی قرار گیرد که : آیا با وضعیت وسطح فرهنگی که در کردستان ایران ( با چشم پوشیدن از تفاوتهای عجیب وبنیادی که شهرهای کردستان ایران دارند و شاید ویژه ی جوامع در حال گذار است) وجود دارد، شکل گیری امری جهانشمول ولیبرال یعنی فردانیتی سیال موجه است؟ آیا این موجه بودن یا نبودن در کنترل ماست؟ آیا با شکل گیری خودآگاهی در قالب سوالهایی از این دست از وضعیت   موجه وناموجهی این روند، اتفاقی در آسیب شناسی واصلاح این روند به وقوع می پیوندد؟

به هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم شعر در هر جای جهان که باشد دو طیف از خواننده را داراست، طیفی وسیع و پراگمانیست که عموم مردم را تشکیل می دهد وشعر برای آنان دربرگیرنده ی آزمون ه ها و اندرزهای جهت فراگیری وبکارگیری حکمت کهن موجود در آن است وبه مثابه ی ابزاری ایدئولوژیک جهت توسعه ی باورها و عقاید مرسوم روزگار خود تلقی می شود. طیف دیگر تحصیل کرده و حداقلی بوده که اتفاقی که در زبان می افتد وشعر را می آفریند برای ایشان واقعا اتفاق وچه بسا شوک بوده.. وساختار ومعنا را در فرانیتی فرو برد که حکمت کهن دسته ی اول به گرد پایش که هیچ، به گرد راهش هم نمی رسد..

همه این نبودن ها ونیستها از سویی و نبودن جریان ومکتبی انتقادی که بصورت پیوسته ومتدیک محدود آثار منتشره را از بوته ی نقد بگذراند طیف فرد گرا را در دنیایی انتزاعی وشاید ( اونتزاعی) فرو برده است. به گفته ی بختیار علی شکل نگرفتن نقد ادبی حرفه ای به دلیل شکل نگرفتن خواننده ی حرفه ایست. ما در غیبتهایی کبرایی در حوزه هایی چون انتشار منظم، پشتوانه ی سیاسی و به تبع فرهنگی زبانی، ضعف تئوریک در گفتمانهای موجود و... غیبت خواننده دیگر از آن فجایعی است که مرتفع نشدنش به مثابه ی آسیبها ومحدودیتهای که برشمردم نمودار توسعه ورشد شعر نو کردی انیچنین است، البته چیزی که شک بردار نیست این است که شعر نو کردی برآیند تکامل وتحولات شعری کلاسیک وگذشته ی زبان کردی بوده که با تاثیری پذیری از گفتمان تغییر ومشروطه خواهی وسایر پارادیم های موجود در جامعه ایرانی  و کردستان ( ایران وعراق) روند مدرنیزاسیون خود را آغاز کرد:

سواره ایلخانی زاده که با دفتر ( خه وه به درینه)) فصل تازه ای از تکامل نوگرایی را در شعر کردی آغاز نمود و میراث داران وفادارش یعنی فاتح شیخ الاسلامی یا تخلص ( چاوه)؛ علی حسنیانی متخلص به ( هاوار)، وقاسم موید زاده متخلص به ( هه لو) زمینه ی تغییر ی را که سواره مد نظر داشت دنبال کردند؛ علی رغم عصیانها و سرپیچی هایی که این سه شاعر در فضای کلی شعر انجام دادند، فضایی سیاسی و انقلابی که ملعم از وضعیت سیاسی کردستان بود براشعارشان مستولی شد ومی شود گفت اشعارشان سیاست زده بوده ودغدغه وخواست شعریت در حداقل است؛ اینان نتوانسته اند تجربه ی پاگرفته یا نگرفته ی . سواره را پیش برند. بعد از اینان شاعران دیگری با تغییراتی نسبتا محدود در این روند بروز کردند که نمی شود به عنوان جریانی کاملا نوتر از پیشترهاشان تلقیشان کرد مارف آقایی، فریدون ارشدی، کامبیز کریمی، جلال ملکشاه و... که هر کدام سطوحی متفاوت ومشترک از نوگرایی را تجربه نمودند وتجربه ی جلال به مثابه ی تخته پرش به سمت فضا و ساحتی خیلی متفاوت ونو در گفتمان شعری قلمداد می شود، پرداختن به ظرافت و جزئیات تجارب شعری این شاعران فرصت وزمانی دیگر را میطلبد. بعدها تجربه ی شعر جنون (( شیتی)) یونس رضایی وآنارشیزم زبانی ( البته در سطح شعر وجوه مثبت و ایجابی این آنارشیزم می تواند بروجوه سلبی و منفیش بچربد)، صالح سوزنی در دفتر (عینجه و فینجه)) وساختار مدلول گریزی و دال محوری وخود ارجاعی رضا علی پور در دفتر (( قالییه ک ده ناسم له هه رچی گولیه تی ماندووه)) شعر کردی تجربه ای اگر چه از نگاه بعضی منتقدین معلق اما گرانسنگ و عصیان آمیز را از سر گذراند. تجربه ای که با غور و مداقه در آثار فلسفی وزبانشناسانه و انتقادی، پویایی و دینامیسمی (( شاید نابهنگام اما جذاب) را برای خود به ارمغان آورد.

بدون شک شعر معاصر کردی وچالشهای فراوریش گسترده تر ومفهوم مندتر از روایتی توصیفی – تحلیلی این قلم است ولی محدود به صفحات شدم و در فرصتی دیگر این مهم به طور مفصل از همین قلم روایت خواهد شد.

منابع:

 1_از ( تا ماته می گول تا خوینی فریشته ) مجموعه اشعار شاعر ورمان نویس کرد بختیار علی، بندی برگفته از قصیده ی عشق

 

2_ هیدگر و شاعران تالیف ورونیک.م. قوتی با ترجمه عبدالعلی دست غیب. مدلول این جمله برای من امری به نام شعر است، شعر است که سودای سرگردان بودنی مقدس با هدف تفکر را در سر دارد وشاعر بیگانه ای قدیس ( ه) است.

3_ شماره ای از مجله ی ( هه نار) این جمله فوکو ناظر برخاصیتی انقلابی وشوریست که هردم آسمان وزمین را با رد کردن جوابهای موجود و خواستن مطلوب مقدس و ( دست نایافته) در هم می شکافد واین خاصیتی است که در ذات شعر است . روایت است که (( شعر روزی خود را خواهد کشت)).

4_ بندی از یکی از اشعار احمد شاملو با تلخیصی موقعیتی.

5_ جمله ی مشهور مارتین هاید گر فیلسوف آلمانی که ناظر با دستگاه فلسفی و فکری وی می باشد.

6_ شماره ی 18 هفته نامه ی روژهلات

7_ (( زه وی ساخت و ئاسمان دوور)) دیوان شعر مارف آقایی

8_ ( قالییه ک ده ناسم له هه رچی گولیه تی ماندووه)) دیوان شعری از رضا علی پور. از شاعران نسل چهارم یا (( به ره ی چوار)) دیوانی با عنوان (( قالاو یانی قه فه سیکی خالی )) نیز از کمال امینی منتشر شده است همانطور که گفتم فرصتی دیگر باید تا بحثی دیگر.

گوفاری فه رهنگی، کومه لایه تی و ئه ده بی

سال 5 شماره 7 اردیبهشت 1931 ( هه ژین)   






Check PageRank