تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - نوجوان كه بودم می خواستم مترجم شوم

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:شنبه 31 تیر 1391-08:53 ق.ظ

نوجوان كه بودم می خواستم مترجم شوم

نوجوان که بودم می‌خواستم مترجم شوم
نوجوان که بودم می‌خواستم مترجم شوم
اسدالله امرایی: رمان بیچارگان داستایفسکی با ترجمه خشایار دیهیمی در نشر نی منتشر شد. ۱- رمان بیچارگان داستایفسکی با ترجمه خشایار دیهیمی در نشر نی منتشر شد. بیچارگان رمانی کوتاه است که در سال ۱۸۴۶ منتشر شد. با این کتاب یکی از بهترین نویسنده‌های روسیه به جهانیان معرفی شد. رمان به صورت روایت مکاتبه‌ای بین دختری جوان و مردی مسن از خویشاندان است. موضوع داستان روایت فقر است. عده‌ای این رمان را متاثر از داستان شنل نوشته نیکلای گوگول می‌دانند. کارمندی دون‌پایه که کارش نسخه‌برداری از دست‌نوشته‌های دیگران است و همیشه در مخارج ساده زندگی دچار مشکل است و از کمترین ضروریات چشم می‌پوشد تا با پولی که هر ماه نصیبش می‌شود فقط تا ماه بعد زنده بماند و زن که خانواده‌اش را از دست داده سربار زنی از آشنایان قدیم‌شان شده و تمام تلاشش خارج شدن از زیر بار منت اوست و با کار و گاهی خیاطی سعی می‌کند کمی از این بار سنگین منت را از دوشش بردارد. اما در این میان هر دوی آنها با به دست آوردن چند روبلی با قرض گرفتن از یکدیگر یا حقوق‌شان چنان شاد و سرخوش می‌شوند که آثار آن را در کلماتی که در نامه‌هایشان برای یکدیگر می‌نویسند می‌توان مشاهده کرد یا در نوع نگاهشان به زندگی و آدم‌های اطراف. این رمان با عنوان مردم فقیر به ترجمه کاظم انصاری و پرویز همتیان‌بروجنی و نسرین مجیدی هم منتشر شده است. اغلب آثار داستایفسکی به فارسی ترجمه شده است. ازجمله ترجمه‌های جدیدی که از آثار این نویسنده بزرگ انجام گرفته باید به داستان تمساح با ترجمه حسن اکبریان‌طبری در انتشارات کتابسرای تندیس اشاره کرد. 
۲- «بیست و هفتمین روز از ماه زمهریر سال ۸۱۴ پس از میلاد مسیح. هروترود قابله روستای اینگلهایم در برف و توفان راه خود را می‌گشاید. تندبادی به سردی یخ از لابه‌لای درختان لخت و سرمازده وزیدن گرفت و در تن لرزان هروترود فرورفت و از سوراخ‌ها و وصله‌های قبای پشمی نازکش گذشت‌. کوره راه جنگلی پوشیده از توده‌های برف بود و او در هر گامی که برمی‌داشت تا زانو در برف فرو می‌رفت‌. قشری از یخ روی ابروان و پلک‌هایش نشسته بود‌. هروترود هرچند لحظه یک‌بار دستی به صورتش می‌کشید و برف‌ها را پاک می‌کرد تا بتواند راه را تشخیص دهد‌. دست‌ها و پاهایش، با آنکه چند لایه پارچه دور آنها پیچیده بود، از شدت سرما درد می‌کرد‌. چند قدم آن طرف‌تر لکه سیاه و مبهمی روی برف‌ها پدیدار شد‌. این لکه سیاه، لاشه کلاغ یخ‌زده‌ای بود‌. حتی این لاشخورهای مقاوم و جان‌سخت هم در آن زمستان بی‌نهایت سرد می‌مُردند‌. یعنی از گرسنگی می‌مردند، چون لاشه جانوران چنان یخ می‌زد که حتی کلاغ‌ها هم نمی‌توانستند با منقارشان یخ را بشکنند و گوشتی از استخوان جدا کنند‌. تن قابله داستان ما از تماشای این منظره می‌لرزید و بر سرعت گام‌هایش می‌افزود‌. درد زایمان همسر کشیش روستا آغاز شده بود‌. هروترود با تلخی بسیار با خود گفت: این کوچولو هم چه وقت خوبی را برای تولد انتخاب کرده است! فقط در همین یک ماه گذشته پنج نوزاد به دنیا آوردم که هیچ‌یک از آنها بیشتر از دو هفته زنده نمانده‌اند.» 
۳- یوحنا، پاپ مونث نوشته دونا کراس با ترجمه جواد سیداشرف در انتشارات ققنوس منتشر شده. پاپ یوحنای مونث یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های تاریخ مغرب‌زمین است که بعدی افسانه‌ای پیدا کرده است. کراس نوشته است با آنکه در نوشتارم عمدتاً به واقعیات اثبات شده تاریخی استناد کرده‌ام، اما برخی از رویداد‌های مشروح در این کتاب، ساخته ذهن من است. درباره سال‌های کودکی و نوجوانی او تقریبا هیچ اطلاعی در دست نیست؛ بنابراین من به عنوان نویسنده چاره‌ای نداشتم جز اینکه با توجه به داده‌های اندک، فضاهای خالی دوران نوباوگی و نوجوانی او را با تصورات خود و اطلاعات مربوط به آن دوره‌ خاص تاریخی پر کنم. 
دونا (وول فولک) کراس از شرایط اجتماعی آن روزگار برای زنان می‌نویسد که جنس مونث از هیچ حق قانونی و ازجمله حق مالکیت برخوردار نبود. مردان قانونا حق داشتند زنان را بیازارند و کتک بزنند. هتک حرمت زنان از نظر حقوقی، نوعی دزدی ساده و سبک محسوب می‌شد. زنان از حق تحصیل و کسب علم محروم بودند، چون یک زن عالم و دانشمند نه‌تنها موجودی غیرعادی و بر خلاف ذات طبیعت بود، بلکه افزون بر این، موجودی خطرناک محسوب می‌شد. در فضایی سخت و دشوار همراه برادرش در خانه توسط یک کشیش دلسوز رهگذر، به تحصیل دانش می‌پردازد و با هویت برادر خود ادامه تحصیل می‌دهد و به کسوت روحانیان مسیحی درمی‌آید و با نام برادر خود یوهانس انگلیکوس حتی به مقام پاپ هم می‌رسد. سرانجام پاپ مونث حکومتی عادلانه را آغاز می‌کند، به آبادی محله‌های فقیر می‌پردازد و عاشق می‌شود‌. خواندن این کتاب را در روزهای طولانی تابستان پیشنهاد می‌کنم. سرگذشت زنی که برای یافتن علم و عدالت تلاش می‌کند در زمانه‌ای که بسیاری از کشیش‌ها و اعضای کلیسای رم سواد خواندن و نوشتن ندارند؛ خواندنی است. از سیداشرف پیش‌تر حشاشین، دختر مغول، مفتش و راهبه و سلطانه به چاپ رسیده‌ و اکثر آثار او در شمار رمان‌های پرخواننده است که به‌چاپ‌های دو رقمی رسیده است. 
۴- رمان «هیاهوی کوهسار» نوشته فریبا منتظرظهور در انتشارات مروارید منتشر شد. «نوجوان که بودم می‌خواستم مترجم شوم. زبان انگلیسی خواندم. پیش از ازدواج گاهی ترجمه می‌کردم. اما شهاب از این کارها بیزار است. آن هم برای یک زن! یک‌بار برایم مفصل شرح داد و حساب کرد که برای هر کلمه و هر صفحه چقدر پول می‌دهند و برای ترجمه کتاب چند صفحه‌ای چند تومان می‌توانم بگیرم و حساب کرد چند ساعت باید وقت صرف کنم و از دید چشم‌هایم کم بزنم تا مثلاً کتابی ترجمه شود. بعد هم نتیجه گرفت خب حالا فرض کنیم یک کتاب ترجمه نشه! چیزی از دنیا کم نمی‌شه. لازم نیست کار کنی خوب بخور، خوب بپوش و از زندگی لذت ببر! دو بیت شعر خیام هم که یادم نیست چه بود ضمیمه حرف‌هایش کرد.» فریبا منتظرظهور داستان انسان‌هایی با دنیای ذهنی متفاوت‌ را روایت کرده که کنار هم روزهای پرهیاهویی را تجربه می‌کنند. هیاهوی کوهسار عدم درک متقابل در خانواده‌ای از جامعه‌ پرتنش دهه‌ ۵۰ را روایت می‌کند. از این نویسنده، مجموعه داستان هرازگاهی بنشین منتشر شده است. «زندگی مطابق خواسته تو پیش می‌رود» مجموعه داستان امیرحسین خورشیدفر است که با استقبال خوب خوانندگان روبه‌رو شد و به چاپ پنجم رسید. چهار تا جایزه هم برد. «یک نامه برایش نوشتم، سه صفحه. خیلی وقت است دل و دماغ نوشتن ندارم. خطم خوش نیست و مدت‌هاست که اگر لازم شود چیزی بنویسم آن را در کامپیوتر تایپ می‌کنم، اما سر نامه‌ ژیلا نمی‌دانم چطور شد، به سرم زد مثل قدیم‌ها با مداد بنویسم.» داستان‌های خورشیدفر داستان آدم‌های امروز است که به مدد سادگی و سبکی تحمل‌پذیر هستی زیاد دور و برمان می‌بینیم. نشر مرکز ناشر آن است.
منبع:فرهیختگان





Check PageRank