تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - مصادره تاریخ به نفع ادبیات

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:یکشنبه 8 مرداد 1391-09:24 ق.ظ

مصادره تاریخ به نفع ادبیات

گفت‌وگو با علی‌اکبر قاضی‌زاده، مترجم رمان «تالار گرگ» نوشته هیلاری منتل
مصادره تاریخ به نفع ادبیات
مجتبا پورمحسن: هیلاری منتل، نویسنده انگلیسی در سال ۲۰۰۹، جایزه بوکر را برای رمان «تالار گرگ» دریافت کرد. این رمان حجیم، اولین جلد از سه‌گانه‌ای است که دومین جلد آن اخیرا منتشر شده است.

مجتبا پورمحسن: هیلاری منتل، نویسنده انگلیسی در سال ۲۰۰۹، جایزه بوکر را برای رمان «تالار گرگ» دریافت کرد. این رمان حجیم، اولین جلد از سه‌گانه‌ای است که دومین جلد آن اخیرا منتشر شده است. تالار گرگ، رمانی است خواندنی که در دوره هنری هشتم، پادشاه انگلیس در قرن شانزدهم میلادی می‌گذرد؛ درباره توماس کرامول، سیاستمدار مشهور در دربار هنری هشتم است که از هواداران جدایی کلیسای انگلیس از کلیسای کاتولیک رم بود. نویسنده در این رمان، روایتی جذاب و خواندنی را ارائه می‌کند که به راحتی مخاطب را تا پایان این رمان که نسخه فارسی‌اش در ۸۲۰ صفحه و توسط انتشارات کتاب‌سرای تندیس منتشر شده، با خود همراه می‌کند. نشریه آبزرور چند ماه پیش، این رمان را به‌عنوان یکی از ۱۰ رمان تاریخی انتخاب کرد.

ما شما را پیش از این به‌عنوان استاد دانشگاه و روزنامه‌نگار می‌شناختیم. چطور شد رفتید سراغ ترجمه یک رمان ۸۰۰ صفحه‌ای؟

من از دوره دانشجویی‌ام به دو سه زمینه خیلی علاقه‌مند بودم. اکثر رمان‌های قابل اعتنا را هم خوانده‌ام، به‌خصوص آثار نویسندگانی را که بیشتر مطرح‌ هستند. اصلا اینکه به کار گزارشگری در مطبوعات پرداختم به‌خاطر کششی بود که به سمت دراما داشتم که اساس رمان است. این اولین کار من نیست، داستان‌ها و رمان‌های دیگری هم دارم که هنوز فرصت چاپ کردن‌شان را پیدا نکرد‌ه‌ام. زمینه‌هایی هم دارند که بسیار به موفقیت‌شان امیدوارم اما هنوز موقعیت انتشارشان فراهم نشده است. با خانم هیلاری منتل از طریق اینترنت آشنا شدم. خبر هم این بود که امسال (سال ۲۰۰۹) جایزه بوکر در انگلستان به یک خانم رمان‌نویس تعلق گرفته؛ وقتی پیگیری کردم دیدم یک رمان تاریخی است مربوط به دوره هانری هشتم. دوره هانری هشتم را خیلی دوست دارم. به شما گفتم یکی از زمینه‌هایی که در دوره دانشجویی دنبالش بودم، رمان بود. یکی هم تاریخ بود و به‌خصوص تاریخ معاصر ایران که خیلی رویش کار کردم و زمینه دیگر هم طنز بود که البته چند سالی است کمی از آن فاصله گرفته‌ام. به هر حال وقتی این خبر را خواندم، خیلی علاقه‌مند شدم ببینم این کتاب چه جور کاری است. شاید شما بدانید در مورد این دوران از تاریخ انگلستان یعنی قرن شانزدهم کتاب‌های زیادی نوشته و فیلم‌های زیادی تهیه شده است. معروف‌ترین فیلمی که حتما شما هم درمورد آن می‌دانید «مردی برای همه فصول» بود که واقعا هم بازی‌های فوق‌العاده‌ای دارد و هم اجازه بدهید بگویم که دوبله بسیار عالی دارد، البته فیلم‌های دیگری هم بودند مثل ملکه‌. ‌ویلیام شکسپیر هم نمایشنامه‌ای به نام هانری هشتم دارد. خیلی‌ها روی این دوره کار کرده‌اند برای اینکه دوران عجیبی در تاریخ انگلستان است؛ دورانی که سرنوشت انگلستان رقم زده شد، دورانی‌ که در آن شکل حق طلاق در انگلیس عوض شد. عشقی که هانری هشتم به خانم آن بلین داشت، باعث شد کلیسای انگلستان از کلیسای رم (پاپ ‌‌کاتولیک) کاملا جدا و مستقل شود الان هم نسبت به پروتستان‌ها مستقل است. بنابراین جواب سؤال اول شما این است که این دوره خیلی مرا وسوسه می‌کرد. البته منتل دو سه تا کتاب موفق دیگر هم داشت. کتاب را که برایم فرستادند فکر نمی‌کردم به این مفصلی باشد. اول یک‌بار همین‌طوری خواندم، دیدم کار جالبی است و این شوق در من به‌وجود آمد که تا انتها آن را ترجمه‌ کرده و تقدیمش کنم.

 

همانطور که گفتید این کتاب به یک دوره خیلی حساس از تاریخ انگلستان می‌پردازد، چون دوره‌ای است که آثار ادبی و هنری زیادی را دربر می‌گیرد. بنابراین روایت یک داستا‌ن تازه در آن خیلی سخت است نه؟

متشکرم که این را گفتید. خانم منتل به هیچ‌وجه دنبال استناد تاریخی نیست. در این کتاب دوره هانری هشتم فقط بهانه‌ای است برای بیان زمینه‌های دیگر. خانم منتل بسیار هنرمندانه کوشیده بیشتر به زندگی مردم بپردازد و پدیده‌‌هایی مثل قانون در زندگی مردم قرن شانزدهم، ‌‌دربار و پادشاه در برابر‌ مردم و دین و خرافات را نمایش دهد. خانم منتل در کتاب از چندین واقعه آدم‌سوزی صحبت کرده و به هنرمندی این صحنه‌ها را به تصویر کشیده است، اینکه آدم‌هایی که جرم‌های خیلی سبکی داشتند، حرف‌های خیلی منطقی می‌زدند، در برابر کلیسا مجبور به تسلیم ‌شده و به جرم کفر در آتش سوزانده شده بودند. خانم منتل در این کتاب اصلا دنبال استدلال نیست که حق با فلانی بوده یا ‌با آن یکی نبوده، این بهتر بوده یا آن یکی؛ او اصلا دنبال قضاوت تاریخی نیست، از نظر من دنبال تاریخ هم نیست. جالب است همانطور که در مقدمه کتاب سعی کردم، بگویم، کتاب درست در جایی تمام شده که اتفاقا قضایای مهم‌تر و پرجاذبه‌تری در دو سه سال بعد از آن اتفاق می‌افتند؛ زمان سفر دوم پادشاه ‌هانری هشتم، حوادثی مثل اعدام خانم آن بلین، ازدواج‌های بعدی هانری هشتم و اعدام برادر خانم آن بلین. می‌خواهم بگویم خانم منتل اصلا اصراری بر تاریخ‌نویسی ندارد‌. او ‌خیلی با ظرافت به شرایط دربار پرداخته، ‌آن هم بیشتر شرایط اجتماعی و اخلاقی دربار و قانون در انگلستان و نقص‌ها و پیچیدگی‌های آن و قدرت بلامنازع شاه در آن زمان و از همه مهم‌تر زیست مردم، اینکه مردم انگلستان (لندن و توابع) در دوره هانری هشتم (هزار و پانصد و خرده‌ای میلادی) چطور زندگی می‌کردند؟ معاش‌شان از کجا بود؟ زندگی‌شان چطور می‌گذشت؟ چه عقایدی داشتند و به چه چیزهایی توجه می‌کردند؟ من فکر می‌کنم این کتاب درصدد بیان تاریخ نیست چون همان‌طور که گفتید در دوران هانری هشتم کتاب‌های مفصلی نوشته شده و تحلیل‌های بسیار گسترده‌ای صورت گرفته است، خانم منتل اصلا دنبال بیان تاریخ نیست. درواقع شخصیت‌هایی مثل کاردینال ولسلی یا خانم آن بلین یا مثلا تامس مور، شخصیت بسیار معروفی که در این داستان هست و آدم عجیب و غریبی در تاریخ انگلستان است. می‌دانید که وی کتابی دارد به نام اتوپیا یا ارض موعود؛ نمی‌دانم جامعه فاضله یا مدینه فاضله. این کتاب در همین دوران نوشته شده و به سرنوشتی که تامس مور پیدا می‌کند و اعدامش می‌کنند، پرداخته است.

 

این مسئله درست که دغدغه منتل تاریخ نیست و می‌خواهد رمان بنویسد و بیشتر خواسته روایت کند، اما وقتی می‌رود سراغ یک دوره تاریخی که تا این اندازه بحث‌انگیز شده و حتی معروف است که همیشه در تاریخ انگلیس و در این دوگانه تامس مور و کرامول تاریخ‌نویسان طرف مور را گرفته‌اند، این موضوع خیلی دشوار است که منتل با جسارت بسیار ظریفی چنین قرائت قدرتمندی از این برهه تاریخی را به چالش می‌کشد؛ به هر حال پنج قرن بوده که تامس مور، آدم خوبی بوده‌ است.

ببینید، در این کتاب اصلا بحث بر سر قضاوت نیست و اینکه کی حق داشته و کی نداشته اتفاقا چهره‌ای که خانم منتل در این کتاب سعی کرده از تامس مور ارائه دهد چهره‌ای است که معایبی هم دارد؛ ازجمله خلق و خوی اندکی خاله‌زنکی. چطور بگویم مثلا اینهایی که دنبال گربه سیاه هستند موهومات خلاصه، حتی پیرو این حرف‌ها هم هست؛ یعنی در این کتاب هیچ‌کس قطعا آدم کاملی نیست. آن کرامولی هم که شما می‌گویید، در این کتاب خیلی خیلی معایب دارد ازجمله اینکه به شدت در مقابل هانری هشتم خاضع است؛ بیهوده هم خاضع است. بارها در این کتاب گفته شده کرامول پا روی حق می‌گذارد برای بقای خودش برای اینکه جایگاه خودش و ثروتش و خانواده‌اش را به‌خصوص حفظ کند. چون نمی‌دانم شما می‌دانید یا نه مثلا در دوره قاجاریه؛ در آن زمان اگر کسی از وابستگان و درباریان شاه مقصر شناخته می‌شد تمام اموالش به نفع شاه مصادره می‌شد و خاندانش وضع بدی پیدا می‌کردند. اصلا شما در این کتاب تعریفی از کرامول نمی‌بینید یا حتی تامس مور. کاردینال بزرگ که کرامول را پرورش داد کاردینال ولسلی است. اینها اصلا در این کتاب آدم‌های کاملی نیستند. در مورد خود هانری هشتم هم به شدت جنبه‌های زشت و بد زندگی‌اش نشان داده شده. از مقام‌های درباری دو شخصیت عمده در این کتاب هست، مثل وزیر دست راست و دست چپ؛ هر دوی اینها آدم‌هایی هستند که پستی‌های خودشان را دارند البته شجاعت‌های خودشان را هم دارند؛ به داد انگلستان هم رسیده‌اند گاهی. برای همین است که در این کتاب منتل اصلا دنبال قضاوت نیست.

 

نه، ولی همین کرامول در تاریخ انگلستان شخصیت بسیار منفی‌ای است منتها اینجا..

نه این کرامول نیست، اشتباه نکن. ما دو کرامول داریم؛ یکی تامس کرامول که در این کتاب هست و معاصر هانری هشتم است و دیگری اولیور کرامول که نوه این کرامول است. او شخص دیگری است. او نوه تامس کرامول است که پادشاهی را در انگلستان جمع کرد، در پارلمان را بست و اعلام جمهوری کرد.

 

نه همین کرامولی که دختر گریس است و زن و دو فرزندش می‌میرند.

بله، این تامس است.

 

به‌ هرحال در تاریخ چهره چندان مثبتی ندارد.

در کتاب هم چندان آدم موجهی نیست.

 

ولی یک‌سری خوبی‌هایی هم از او گفته می‌شود، مثل اینکه زندگی‌اش را خیلی دوست دارد و...

بله زندگی‌اش را دوست دارد، زن و بچه‌اش را دوست دارد. البته در این کتاب هر سه آنها را از دست داده. مال‌دوستی‌هایش، تمام اینها در این کتاب هست. بیشتر بحث در این کتاب این است که یک آدم اگر می‌خواسته در دربار شاهان انگلستان آن زمان ازجمله هانری هشتم بماند باید چه خفت‌هایی می‌کشیده باید چقدر شخصیتش را زیر پا می‌گذاشته تا اینکه بتواند در دربار دوام بیاورد.

 

خب معمولا همیشه یک مقدار به توماس مور چهره مقدس داده‌اند، یکجوری ما به آن رنسانس و این اتفاقی که دارد می‌افتد بد هم نگاه می‌کنیم؛ یعنی اینجا با وجه بنیادگرایی مذهبی او که جلوی رنسانس را می‌گیرد آشنا می‌شویم.

موضوع بیشتر عقاید مذهبی تامس مور است تا عقاید سیاسی‌اش. مور به شدت با لوتر مخالف بود. خب این عقیده مذهبی‌اش بود. مور عقیده داشت، لوتر در دین مسیحیت بدعت می‌آورد. حالا این موضوع خیلی جالب است که گفتید در کتاب همین‌طور که جلو می‌روید می‌بینید او هم در مقابل لوتر و پیروانش بسیار سخت گرفته و حتی کرامول را یکبار بر سر همین رقابت‌های سیاسی در کتاب متهم کرده که تو طرفدار لوتری و حتی نزدیک بوده دستگیرش کند. از آن طرف با لوتر چنان مخالف است که تمام پیروان و نمایندگانش در انگلستان را به دار می‌کشد و می‌سوزاند. خب شما می‌دانید و در این کتاب هم به صراحت آمده که عاقبت در آن دو سه محاکمه‌ای که صحنه‌های بسیار جالب و تکان‌دهنده کتاب است سرتوماس مور در این صحنه‌ها حاضر نمی‌شود طلاق شاه را شرعی اعلام کند و حتی به او می‌گویند تو ضمنی قبول کن یا اصلا نمی‌خواهد قبول کنی فقط این متن را که ما نوشته‌ایم تایید کن. اما او حاضر نمی‌شود و مرگ را می‌پذیرد. ولی تلاشی که خانم منتل می‌کند به قول شما این است که این هاله قدسی و طبق نوری را که دور سر توماس مور یا کرامول یا کاردینال ولسلی که از سر توماس مور مقدم‌تر و پرنفوذتر هم بوده، برمی‌دارد و نشان می‌دهد اینها خیلی هم اعتبار نداشتند، ضعف هم داشتند و در مقابل چیزهایی اظهار عجز هم کردند.

 

و این دوره در انگلیس یک رنسانس هم هست دیگر؟

این دوره، دوره عجیبی در انگلستان است. دوره ترکتازی است. اگر بخواهم تشبیه کنم مثل دوره هلاکوخان مغول در ایران است. اینکه در ایران یا در کشورهای دیگری که آن زمان مسلمان بودند هر کسی هر کاری می‌خواست انجام دهد باید از خلیفه اجازه می‌گرفت. هر کس هر جا جنگی می‌کرد باید بخشی از غنیمت را بار می‌کرد می‌فرستاد برای خلیفه و خلاصه هرچه ایشان می‌گفت اجرا می‌شد؛ مانند دوره غزنویان یا صفاریان. اما هلاکو این طریق را به هم زد؛ آن حالت تقدس و الوهیت خلیفه را از بین برد و بساط خلیفه‌بازی را در بغداد برچید. اگر ما بخواهیم چنین تشبیهی کنیم در این دوره بساط نفوذ بدون حد و حصر پاپ بر انگلستان آن هم فقط به دلیل عشق هانری هشتم به آن زن برچیده شد. جمله‌ای هست در کتاب که هانری هشتم به کرامول می‌گوید: «چرا من خودم واتیکان نباشم، چرا لندن واتیکان نباشد؟» که این فکر را اجرا کرد. برای اولین‌بار هانری هشتم ترتیبی داد - که در این کتاب خیلی خوب در موردش و آثارش صحبت شده- که شاه مسلط بر کلیسا باشد. خیلی کار مهمی است. در دوره هانری هشتم زندگی اجتماعی مردم و حق زندگی زنان خیلی مهم می‌شود. در انگلستان برای اولین بار از حقوق زن‌ها صحبت می‌شود. برای اولین بار موضوع کار و کارگر، بحث بسیار حساس عدالت و دین در این دوره مطرح شده و چیزهایی را که من عقیده دارم پایه اروپای تازه است نه فقط انگلستان، تازه وی در همین دوره گذاشته است. منظور من این نیست که بگویم هانری هشتم آدم بسیار بسیار بزرگی بوده و کارهای بزرگی کرده نه، دوره وی دوره‌ای بوده که اتفاقات بسیار اساسی در انگلستان افتاد که برخی از آنها به دلیل شخصیت این آدم بود و برخی هم به دلیل حوادثی که رخ داد؛ ازجمله روابط انگلستان با اسپانیا. می‌دانید همسر اول هانری هشتم هم شاهزاده اسپانیایی بود مارگریتا. و روابط انگلستان با رم مرکز کاتولیک‌ها دچار تحول اساسی شد؛ یعنی اگر انگلستان، انگلستان است – این را بگویم که این عقیده شخصی من است- و اگر در قرن نوزدهم و هجدهم آنقدر قهار شد و اگر الان در ادبیات دنیا زبان انگلیسی بر سایر زبان‌ها رجحان دارد، پایه آن در زمان هانری هشتم گذاشته شده است. خیلی جالب است بدانید در دوره هانری هشتم به روایت این کتاب و سایر کتاب‌هایی که مطالعه کردم اصلا صحبت فتح کشورهای دیگر نیست، هنوز مطرح نشده و یک قرن بعد مطرح می‌شود ولی همین پایه‌های قدرت که در انگلستان در آن دوره گذاشته شد باعث به‌وجود آمدن این بحث‌ها در یکی، دو قرن بعدی شد. نکته آخر را هم در مورد دوره هانری هشتم بگویم که این اولین‌باری است که چیزی به نام انگلستان، بریتانیای مقتدر به وجود می‌آید. جالب است این نکته که هر انگلیسی، هر بریتانیایی مقتدر موظف است هرچه در زندگی و در دنیا کسب می‌کند، در اختیار دربار انگلستان یعنی حکومت انگلستان بگذارد. یعنی طرف می‌رفت از سراسر دنیا جواهر یا کتاب یا هر چی به دست می‌آورد باید برمی‌گشت و می‌آمد در انگلستان یعنی ثروتش باید نصیب انگلستان می‌شد. شاید بدانید که در آغاز قرن بیستم، آن مثلی که چرچیل می‌گفت: «خورشید همیشه بر پرچم بریتانیا می‌تابد» شرایط طوری بود که همیشه روی پرچم بریتانیا در تمام دنیا در شبانه‌روز خورشید بود. یعنی هند و آمریکای لاتین و خاورمیانه و اروپا و آن طرف کانادا در همه‌جا در تمام طول شبانه‌روز که می‌دانید یک جاهایی صبح است یک جاهایی عصر است آفتاب هرگز از روی پرچم بریتانیا محو نمی‌شد یک چنین انگلستانی پایه‌اش یقین بدانید در همین زمان گذاشته شده است.

 

البته خانم منتل در گفت‌وگویی اشاره کرده بود با وجود اینکه داشته یک رمان می‌نوشته نه یک کتاب تاریخی ولی روی کارت‌هایی نام شخصیت‌ها را نوشته بوده که از نظر تاریخی دچار تناقض نشود و فکر می‌کنم خیلی مهم است که کسی ۸۶۰ صفحه داستان بنویسد ولی مدنظر هم داشته باشد که با تاریخ تناقضی نداشته باشد که مخاطب را دل‌زده کند.

همین‌طور است. ببینید اصلا طرف حق و باطل را نگرفته ولی در تحقیقاتی که انجام دادم متوجه شدم از سال‌های پیش سندها و روایت‌های معتبرتر را مطرح کرده که این خیلی مهم است. مثلا برای اینکه به رمانش هیجان بدهد از می‌گفت و می‌گویند و اینها استفاده نکرده. جالب است برایتان بگویم که وی جریان آخرین ساعت زندگی ولسلی را از قول کتابی که منشی ولسلی نوشته و الان اسمش خاطرم نیست، آورده. می‌خواهم بگویم که این صحبت شما درست است ابدا او تعهدی به تاریخ و تاریخ‌گویی و قضاوت نداشته اما آنچه روایت کرده در مجموعه این رمان، به قول قدمای ما - خدا رحمت کند مرحوم محمد قزوینی را -«اصحش بوده» همان که خودش فکر می‌کرده از همه معتبرتر است و از روی قولی که نزدیک‌تر است به آن زمان سعی کرده شرح وقوع ماجرا را بیاورد.

 

با وجود اینکه نثر این کتاب در مورد تاریخ است اما خیلی روان و...

یکی از دلمشغولی‌های من در دوره‌ای که گل‌آقا منتشر می‌شد این بود که سعی کردم از روی نثرهای قدیمی ایرانی مثل چهار مقاله، تاریخ طبری، نثر دوره قاجاریه و نثر دوره نادرشاهی که آثارش را الان داریم پارودی بسازم. پارودی یعنی شبیه‌سازی نثر به نوعی که موضوع امروزی باشد یعنی برای سال ۱۳۹۱ باشد اما نوع نگارش آن مثلا نگارش گلستان یا تاریخ بیهقی باشد. در گل‌آقا خیلی کار کردم بیرون گل‌آقا هم همین‌طور، سعی کردم نثر دوره‌های مختلف را درک کنم، این مقدمه را گفتم تا بگویم در مورد کاری که می‌گویید منتل کرده، متاسفانه نتوانستم آن نثر را به آن شکل برگردانم اما کار مهم وی در اصل این کتاب این است که گاهی وقت‌ها محاوره‌ها و گفت‌وگوها به نثر و گویش همان روز است که الان دیگر در انگلیسی مطرح نیست و آنطور حرف نمی‌زنند و به آن شکل مکاتبه نمی‌کنند. مثل نثر دوره قاجاری؛ مثلا در دوره قاجار وقتی می‌خواستند بگویند: من کتاب ندارم می‌گفتند: کتاب به هم نمی‌رسانم یا وقتی می‌خواستند بگویند که من امروز حوصله ندارم می‌گفتند: امروز ما جمعیت‌خاطر نداریم که ما امروز اینها را استفاده نمی‌کنیم. منتل زمانی که آدم‌ها با هم روبه‌رو می‌شوند و به‌خصوص کاردینال‌ها یعنی شخصیت‌های متدین‌تر و باسوادتر با هم صحبت می‌کنند مثل آن صحنه محاکمه تامس مور نثر فنی، تخصصی فقهی، قانونی و تازه برای آن زمان را به کار برده. من پوستم کنده شد تا توانستم این بخش را به زبانی دربیاورم که خواننده لااقل گیج نشود. خیلی فکر کردم. به‌خصوص آن صحنه محاکمه را بسیار عوض کردم تا آن فضا را به آن شکل بدهم. اگر موفق نشدم عیب من است عیب منتل نیست گناهش را من به عهده می‌گیرم.

 

ولی خب با وجود این نثر کتاب خیلی ریتم تندی دارد و اصلا خسته‌کننده نیست.

بله، این خصلت کارهای منتل است نه فقط این کارش، کار دیگری از وی قرار است برایم بفرستند که آن هم رمان تاریخی و برای دوره دیگری است.

 

همان که مربوط به انقلاب فرانسه است؟

تصور می‌کنم. اصلا خاصیت نگاه وی این‌طور است برخلاف رمان‌نویس‌های ما که یک صحنه پرکشش و ضربه‌ای را که پیدا می‌کنند تا ریشه و پوستش را نکنند و آبش را درنیاورند ولش نمی‌کنند، منتل می‌آید از این می‌گذرد، اصلا قرار نیست بایستد پایش. صحنه آتش‌زدن یک پیرزن در انگلستان بسیار زیباست اما فوری از آن می‌گذرد. جایی که کرامول بچگی‌های خودش را روایت می‌کند که از خانه فرار کرده بود در لندن و این صحنه را دیده بود. بله درست می‌فرمایید وی هرگز خودش را معطل نمی‌کند؛ معطل اینکه حالا اینجا خیلی مهم است و باید روی آن بحث شود.

 

حالا که وارد رمان ما شدید فکر می‌کنید این ظرفیت در جامعه ما وجود دارد که ما اینطور سبک‌بالانه برویم سراغ تاریخ و خیلی چیزها را به چالش بکشیم؟

نه خیر. اگر سؤال شما این باشد که ما چنین زمینه‌ای را داریم جوابش بله است، قطعا در تاریخ صحنه‌های فراوان و حوادث فراوانی هست که می‌توان از آن رمان نوشت مثل رمان تقدیر مه‌آلود که در مورد وقایع مشروطه تبریز نوشته شده. داریم، بله منتها ما سرزمینی هستیم که پایه‌ها و زیرساخت‌های حقوقی و‌... در کشورمان آنقدر محکم نیست که بتوانیم به این چیزها آزادانه بپردازیم.

منبع:فرهیختگان






Check PageRank