تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - غم مال آدمه دیگه مامان

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:دوشنبه 9 مرداد 1391-10:50 ق.ظ

غم مال آدمه دیگه مامان

غم مال آدمه دیگه مامان
تأملی بر مقوله «شکل روایت» با تمرکز روی رمان «چه زود بزرگ شدم»
غم مال آدمه دیگه مامان
کاوه فولادی‌نسب: هم‌ترین ویژگی رمان «چه زود بزرگ شدم» شکل روایت آن است. رمان و داستان کوتاه؛ چه اولی که ریشه تاریخی‌اش برمی‌گردد به اوایل قرن هفدهم میلادی و «دون کشیوت» (۱۶۰۵ و ۱۶۱۵) معروف سروانتس (۱۶۱۶ - ۱۵۴۷) و چه دومی که ریشه‌هایش را باید در قرن نوزدهم و کنار نام‌هایی چون ادگار آلن‌پو (۱۸۴۹ - ۱۸۰۹) نویسنده آمریکایی و نیکلای گوگول (۱۸۵۲ - ۱۸۰۹) نویسنده روس جست‌وجو کرد- هردو فرآورده‌هایی ادبی هستند محصول خرد مدرن؛ یعنی متعلق به زمانه‌ای که ‌گذار از سنت آغاز شد و مقارن بود با پایان قرون وسطا. از این زمان تا اوایل قرن بیستم را -که ادبیات مدرن در معنای مکتبی‌اش شکل گرفت-  امروز دوران پیش‌مدرن در ادبیات داستانی می‌خوانیم. به لحاظ ساختاری مهم‌ترین تفاوت ادبیات پیش‌مدرن و ادبیات مدرن در «شکل روایت» آنهاست. عناصری داستانی چون زاویه‌دید، فضاورنگ و چیدمان عناصری هستند که «شکل روایت» را سامان می‌دهند. به‌عنوان مثال در ادبیات پیش‌مدرن، نویسنده‌ها عموما از زوایه‌دید سوم‎شخص استفاده می‌کردند و راوی‌هایی داشتند دانای‌کل، که بی‌بروبرگرد همه‌چیز را می‌دانستند و همیشه نه چند قدم که - به قول قدما- چند منزل جلوتر از خواننده داشتند حرکت می‌کردند. این البته برمی‌گشت به ساختار اندیشه بشر در آن زمانه که هنوز ظرفیت پذیرش این موضوع را داشت که ممکن است کسی وجود داشته باشد که همه‌چیز را بهتر و کامل‌تر از همه بداند. مدرنیسم اما، چنان قطعیتی را دیگر باور نداشت؛ حالا دیگر آدم همه‌چیزدان برای کسی باورپذیر نبود و نویسنده‌های مدرنیست، هم خودشان جزئی از این مردم بودند که دانای‌کل را نمی‌پذیرفتند و هم آنقدری هوشمند بودند که این حقیقت را درک و به شکل عملی وارد داستان‌هایشان کنند. نتیجه این شد که مثلا در همین زمینه زاویه‌دید، در ادبیات مدرن در جدیدی گشوده شد و نویسنده‌های نابغه دست به آزمون‌ها و زورآزمایی‌هایی زدند که تکثر و پلورالیته زاویه‌دید در داستان‌های امروز -زمانه پست‌مدرن- ریشه در آنها دارد. این بحث «شکل روایت» مجال بیشتری می‌خواهد و تلاش خواهم کرد در آینده چندباری در «سلام کتاب» به آن بپردازم. 
۲- مهم‌ترین ویژگی رمان «چه زود بزرگ شدم» (حسن فرهنگ‌فر/ نشر چشمه/ ۱۳۹۰) شکل روایت آن است. در این رمان با دو راوی اول‌شخص سروکار داریم که یکی‌شان زن است و آن دیگری مرد. داستان مربوط می‌شود به درگیری‌های ذهنی و روانی اعضای یک خانواده پس از خودکشی پسرشان سهراب. زن و مردی هم که راوی‌های داستان هستند، مادر و پدر سهرابند و نام‌شان میترا و سمیع است. سهراب از آن پسرهای ناآرامی بوده که مادر و پدرش هیچ‌وقت نتوانسته‌اند درست و حسابی با او رابطه برقرار کنند و همین هم هست که حالا خودشان را در مرگ او بسیار مقصر می‌دانند و آرامش ذهنی و روانی‌شان را از دست داده‌اند. «چه زود بزرگ شدم» در حقیقت تکه‌چسبانی (کولاژ) بندهایی است که بعضی‌هایشان را میترا از نگاه زنانه‌اش و بعضی‌هایشان را سمیع با قرائت مردانه‌اش روایت می‌کنند و در خلال کامل‌شدن همین کولاژ است که روایت در ذهن خواننده شکل می‌گیرد. در این زمینه البته ایراد کار در این است که تعادلی میان بخش‌های مربوط به میترا و بخش‌های مربوط به سمیع وجود ندارد. در رمان جاهایی هست که با کمی اغماض می‌شود، گفت سمیع چنان به حاشیه رانده می‌شود، که اصلا ناپدید می‌شود و این برای رمانی که می‌خواهد نوآوری یا بداعتی شکلی داشته باشد، چندان مناسب به نشر نمی‌رسد. مهم‌ترین امتیاز این رمان، ملموس بودن آن است. فرهنگ‌فر آگاهانه موضوعی را انتخاب کرده که خیلی‌راحت می‌تواند - می‌توانسته- تبدیل به ملودرام شود و این تصور را به وجود بیاورد که نویسنده می‌خواسته رمانی عامه‌پسند بنویسد. کمتر نویسنده‌ای این خطر را می‌پذیرد و سراغ چنین موضوعی می‌رود. برای همین هم هست که در میان آثار ادبیات جدی ما، داستان‌ها و رمان‌هایی که به موضوعات روز مبتلابه خانواده‌های ایرانی می‌پردازند، تعدادشان به انگشت‌های یک‌دست هم نمی‌رسد. این درست که فرهنگ‌فر گاه در نزدیک شدن به شخصیت میترا -که در مقایسه با سمیع راوی مهم‌تری هم هست- ناموفق بوده و زنانگی راوی‌اش مستتر مانده پشت مردانگی نویسنده، این هم درست در بعضی فصل‌ها ضرباهنگ رمان کندتر از آنی می‌شود که آدم از یک رمان خوشخوان توقع دارد، اما تردید ندارم که خواندن «چه زود بزرگ شدم» می‌تواند برای خانواده‌های ایرانی بار آموزشی زیادی داشته باشد و دست‌کم یکی از امکان‌های نه‌چندان خوشایند منتج از حسنه نبودن روابط درون خانواده‌ها را برایشان به تصویر بکشد. در آخر ناگفته نماند که پیشنهاد این هفته «سلام کتاب» نثر روان و خوبی هم دارد و نویسنده‌اش با تسلطی که به زبان معیار و ‌شناختی که از عناصر داستان دارد، نشان می‌دهد که داستان‌گوی خوبی است. 
منبع:فرهیختگان





Check PageRank