تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - در دفاع از حاشیه سازی

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:چهارشنبه 11 مرداد 1391-08:36 ق.ظ

در دفاع از حاشیه سازی

در دفاع از حاشیه‌‌سازی
در دفاع از حاشیه‌‌سازی
یوسف انصاری: هرساله بازار کتاب ایران، بعد از نمایشگاه کتاب تهران تا اوایل مهرماه، دوران رکود را سپری می‌کند؛ شاید برای همین اغلب کتاب‌هایی که در نمایشگاه برای اولین بار عرضه می‌شود در این ماه‌ها بر خلاف انتظار چندان مورد استقبال قرار نمی‌گیرد. تجربه نشان داده است بهترین ماه برای انتشار کتاب اوایل مهرماه است؛ شاید به این دلیل که در این ماه دانشجوها دوران تعطیلات را سپری کرده‌ و به دانشگاه برگشته‌اند. دانشجوها از مهم‌ترین اقشار کتاب‌خوان جامعه ایرانی هستند و به احتمال قوی بیشترین سهم را در خرید کتاب به خود اختصاص می‌دهند؛ هرچند تیراژ کتاب در ایران هنوز هزار نسخه، در هر چاپ، بیشتر نیست و دانشجوهای ما نیز با وجود قیمت‌های جدیدِ کتاب احتمالا چندان توان خرید کتاب را نخواهند داشت. 
 در این ماه‌های سال، اغلب، فضای ادبیات تعریف چندانی ندارد و خبری از آن جنب‌وجوش ماه‌های دیگر نیست. البته برگزار نشدن چند جایزه نیز به این کسالت فراگیر دامن زده است؛ چون هر چه‌قدر هم جایزه‌ها و نتایج آن جنجال‌برانگیز و حاشیه‌ساز باشد، نمی‌توان کتمان کرد که همین حاشیه‌ها و جنجال‌ها بر سر انتخاب شدن و نشدن کتابی در یک جایزه خود باعث رونق بازار کتاب می‌شد. پس امیدوارم جایزه‌ها هر چه زودتر برگزار شوند تا باز بازار حاشیه داغ شود و همین معدود مخاطب ادبیات داستانی هم سرذوق بیایند، که مبادا از غافله عقب مانده باشند. ادبیات بدون حاشیه‌‌هایش هیچ‌جذابیتی برای مخاطب ندارد، چه حاشیه‌هایی که انتشار کتابی باعث آن شود و چه حاشیه‌هایی که اغلب نخواسته‌ایم وجود داشته باشند ولی بعدها دل‌مان برای همین حاشیه‌ها نیز تنگ شده است. 
 برای شروع بد نیست برویم سراغ کتابی که در همین نمایشگاه تهران منتشر شد. انتظار می‌رفت با انتشار این کتاب حداقل شاهد شوکی در «بازار» باشیم و کمی فضا به سود ادبیات عوض شود و از این کسالت فصلی خارج شویم، ولی گویا این‌طور نشد و فعلا  ترجیح داده شده است در مقابل تازه‌ترین اثر «محمد حسن شهسواری» که «وقتی دلی» نام دارد و آن را «مؤسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب» منتشر کرده، سکوت شود؛ چرایش را نمی‌دانم، ولی من یکی بیشتر از پنج صفحه نتوانستم این رمان را بخوانم و برای همین نظری هم درباره آن ندارم. از شهسواری قبل از این، «شهربانو» منتشر شده بود که در زمان انتشارش نوشتم بدترین کتاب ممکنی بود که می‌توانست نویسنده‌ای در ایران بنویسد. قبل‌تر نیز از او رمان «شب‌ممکن» را خوانده بودیم که نسبت به دوکتاب اخیرش اثر قابل قبولی بود ولی هنوز هم موفق‌ترین کتاب شهسواری رمان «پاگرد» است که سال‌ها پیش نشر «افق» آن را منتشر کرد؛ ضدپیشنهاد من برای مخاطب این ستون برگشت به گذشته است و خواندن همین رمان «پاگرد» و یکی دو داستان از مجموعه‌داستان «تقدیم به چند داستان کوتاه» و اگر وقت اضافی برای مطالعه داشتید به‌جای سه کتاب دیگر شهسواری– البته من مجموعه‌داستان اول این نویسنده را نخوانده‌ام- پیشنهاد می‌کنم سری به کتاب‌فروشی‌های خیابان انقلاب بزنید و هر کتابی را که دوست داشتید تهیه کرده و بخوانید، ولی اگر من به‌جای شما باشم، کتاب «پسامدرنیسم و جامعه مصرفی» را که «نشر پژواک» منتشر کرده و مترجم آن «وحید ولی‌زاده» است از دست نمی‌دهم؛ کتابی که مطالعه آن می‌تواند برخی مسائل را در رابطه با جامعه مصرف‌زده‌ای چون ایران برای مخاطبی که در این فضا تا حدودی گیج‌شده، روشن کند. البته برای درک درست‌تر مفاهیم این اثر بهتر است اول کتاب «ژان فرانسوا لیوتار» نوشته «سایمن ملپاس» را بخوانید که به زبانی ساده شما را با آرا و نظریات «لیوتار» مهم‌ترین نظریه‌پرداز پست‌مدرنیسم آشنا می‌کند. این کتاب، که نشر «نی» آن را منتشر کرده، به نوعی پیش‌زمینه‌ای برای مطالعه کتاب جنجال‌برانگیز «وضعیت پست‌مدرن» نوشته لیوتار است. مطالعه وضعیت پست‌مدرن لیوتار هم می‌تواند در درک بهتر کتاب «پسامدرنیم و جامعه مصرفی» حائز اهمیت باشد، چرا که اغلب مفسران و منتقدان پست‌مدرنیسم در آثار خود بارها به این کتاب مهم ارجاع داده‌اند. بگذریم. خلاصه علی چنگیزی توی وبلاگش «جامعه کهنه» نوشته یک زمانی ما چند نفر دوست بودیم و اسم دوستان مشترکی را هم آورده که برخی‌شان را خیلی وقت است ندیده‌ام و خبری از آنها ندارم و از برخی نیز بی‌خبر نیستم. پیمان اسماعیلی نزدیک به دو سال است دیگر در ایران زندگی نمی‌کند؛ از اسماعیلی دو مجموعه‌داستان تاکنون منتشر شده است با نام‌های «جیب‌های بارانی‌ات را بگرد» و «برف و سمفونی ابری» که هر دو از مجموعه‌داستان‌های خوب منتشر شده نسل تازه داستان‌نویسی ایران است. به‌شخصه‌ اعتقاد دارم اسماعیلی با مجموعه‌داستان دومش ژانری از داستان‌نویسی را در ایران تکمیل کرد. قبل از او کمتر شاهد انتشار مجموعه‌داستانی بودیم که تمام داستان‌هایش در یک ژانر آن هم ژانر سختی چون «گوتیک» قرار بگیرند. اسماعیلی از آن دست نویسنده‌هایی است که مخاطبان ادبیات داستانی ایران منتظر انتشار اثر دیگری از او هستند. تا جایی که اطلاع دارم رمانی هم نوشته که در همین ژانر قرار می‌گیرد و امیدوارم هر چه زودتر شاهد انتشار این رمان نیز باشیم. شاهرخ گیوا با رمان «مونالیزای منتشر» بیشتر شناخته‌ شد، هرچند قبل از این رمان، رمان دیگری نوشته که خیلی‌ها اطلاعی از انتشار آن ندارند. گیوا هم رمانی منتشر نشده با نام «اندوه مونالیزا» نوشته است که امیدوارم به‌زودی منتشر شود. از «رضیه‌انصاری» هم بی‌خبر نیستم. تا چند وقت پیش سخت مشغول نوشتن رمان دومش بود و همین روزها باید خبردارشویم که چه کرده است و فکر می‌کنم کار خوبی خواهد بود حتی بهتر از شبیه عطری در نسیم. علی چنگیزی هم که خودش توی وبلاگش آورده  در حال نوشتن یک مجموعه‌داستان دیگر است. آخرین بار که با آیدا مرادی صحبت کردم، گفت سخت مشغول نوشتن رمان اولش است. با حامد اسماعیلیون خیلی دیر آشنا شدم. اسماعیلیون چند وقتی در تبریز دانشجو بوده، یعنی همان زمانی که من دربه‌در در تبریز دنبال گوش شنوایی برای داستان‌های منتشر نشده‌ام بودم ولی چه حیف که حامد را نمی‌شناختم. حامد آن‌قدر به تبریز لطف دارد که چند وقت 
پیش- اسماعیلیون متولد کرمانشاه است - در سایتی دیدم نام او را جزو هنرمندان تبریزی آورده‌اند. آخرین خبری که از امیرحسین یزدانبد داشتم این بود که ویرایش اولین‌رمانش را تمام کرده بود. «بوی قیر داغ» اولین مجموعه‌داستان «علی حیدری» هم تا اواخر همین ماه منتشر خواهد شد. سعید شریفی هم مثل خود من هنوز در حال ویرایش مجموعه‌داستان دومش است و پرکارترین نویسنده جمع ما هم «مرتضا کربلایی‌لو» یکی دو ماه قبل هفتمین رمانش را تحویل ناشر داد؛ همین.
منبع:فرهیختگان





Check PageRank