تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - روز های گچی

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:یکشنبه 22 مرداد 1391-08:35 ق.ظ

روز های گچی

رزهای گچی
رزهای گچی
کاوه فولادی‌نسب: یک داستان مینیاتوری است که کلیتی تام و تمام دارد و با چیزی حدود دوهزار کلمه یا کمتر تلاش می‌کند روی یک وضعیت‌و‌موقعیت و آدم‌های درگیر آن، نوری آشکارکننده و درخشان بیندازد. پایان چنین داستانی مثل یک حلقه به‌سمت آغاز آن برمی‌گردد. - در تعریف داستان کوتاه کوتاه می‌گویند: «یک داستان مینیاتوری است که کلیتی تام و تمام دارد و با چیزی حدود دوهزار کلمه یا کمتر تلاش می‌کند روی یک وضعیت‌و‌موقعیت و آدم‌های درگیر آن، نوری آشکارکننده و درخشان بیندازد. پایان چنین داستانی مثل یک حلقه به‌سمت آغاز آن برمی‌گردد.» در مقاله‌ای از ورا هنری، منتقد آمریکایی، دیدم داستان کوتاه کوتاه 
(Short Short Story) را تشبیه می‌کرد به مغز بادام. او در توضیح این تشبیه می‌گفت: «در داستان کوتاه کوتاه اتفاق‌های فرعی‌ای‌ که برای حادثه اصلی مقدمه‌چینی می‌کنند و قطعه‌های بلند توصیفی و کلمه‌ها و اشاره‌های غیرضروری کنار گذاشته می‌شوند. آنچه باقی می‌ماند یک داستان خالص است.» داستان کوتاه کوتاه هم مانند بسیاری از انواع دیگر داستان، باید آغاز، میانه و پایان داشته باشد؛ آغازی که خواننده را به‌اندازه کافی مجذوب کند، میانه‌ای که داستان را به‌خوبی گسترش دهد و پایانی که احساس فریب‌خوردگی در خواننده ایجاد نکند. درعین‌حال نباید با مثل، حکایت یا چیرهایی از این‌دست اشتباه گرفته شود. مثل‌ها و حکایت‌ها مطالبی هستند که مردم در میهمانی‌ها برای هم تعریف می‌کنند و گرچه ممکن است جذاب باشند اما کامل نیستند. صرفا یک تکه‌اند؛ مثل دسته فنجان، یا نوک شاخه درخت، یا لاستیک اتومبیل. از سوی دیگر، داستان کوتاه کوتاه را می‌توان به نمایشی تشبیه کرد که قرار بوده با بودجه‌ای بسیار کم تهیه شود. کارگردان چنین نمایشی سعی می‌کند بدون قربانی‌کردن کیفیت، تمام کار را به یک یا دو صحنه محدود کند. به همین دلیل هر ایده‌ای برای داستان کوتاه کوتاه مناسب نیست. فراوانند ایده‌هایی که برای محصورشدن در حصار محدودیت‌های سفت و سخت داستان کوتاه کوتاه مقاومت می‌کنند. به‌عنوان مثال داستانی که پیرنگی پیچیده دارد یا داستانی که نیاز به آگاهی مفصل از گذشته شخصیت‌ها و خرده‌روایت‌ها دارد در این مقوله نمی‌گنجد. در داستان کوتاه کوتاه به‌ندرت از فلاش‌بک استفاده می‌شود چون وحدت داستان را از بین می‌برد و خواننده را سردرگم می‌کند. نویسنده می‌تواند به‌جای پرت کردن حواس خواننده با یک فلاش‌بک، اطلاعات لازم درباره گذشته را به‌تدریج در داستان وارد کند. ورا هنری آن مقاله‌اش درباره داستان کوتاه کوتاه را این‌طور به پایان می‌برد: «شخصیت‌های داستان کوتاه کوتاه باید شخصیت‌هایی روشن و زنده باشند. شخصیت‌های کند داستان‌های کند را به وجود می‌آورند. دختر درخانه‌مانده‌ای که برای خود دل می‌سوزاند، والدین بی‌مسوولیت و مرگ تأسف‌بار ناشی از بیماری‌های علاج‌ناپذیر، همگی در زندگی واقعی سزاوار دلسوزی هستند ولی برای داستان مواد و مصالح مناسبی نیستند.»
۲- پیشنهاد این هفته «سلام کتاب»، مجموعه داستانی است به نام «گفته بودی به‌هرحال» نوشته انسیه ملکان (متولد ۱۳۵۵) که توسط انتشارات مروارید و در ایام نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران روانه بازار کتاب شده است. این مجموعه‌داستان -که اولین اثر ملکان است- ۱۲ داستان کوتاه کوتاه را در خود جای داده که بیشتر حال‌وهوای چخوفی دارند و تمرکزشان روی مسائل ذهنی و روانی شخصیت‌ها و حادثه‌های پنهان، بطئی و نه‌چندان پررنگ است. ملکان در بیشتر داستان‌های مجموعه‌اش راوی اول‌شخصی دارد که زن جوانی است و ذهنش حول‌وحوش مسائل زناشویی، دوران کودکی، فشارهای فرهنگی و اجتماعی رواداشته‌شده بر او و علایق شخصی‌اش می‌گردد. کشمکش درونی و پنهان موجود در داستان‌های این مجموعه معمولا وقتی شکل می‌گیرد که علایق شخصیت اصلی (مثل علاقه به نوشتن) در تعارض با سایر مسائل قرار می‌گیرد. ملکان در بیشتر داستان‌های این مجموعه سراغ موضوعات ساده و روزمره‌ای رفته که معمولا زنان در جامعه ایران درگیر آنها هستند و به‌کمک تصویرسازی‌هایی خوب و توصیف‌های گویا و زبانی روان این مسائل را مطرح کرده است. در میان داستان‌های مجموعه «گفته بودی به‌هرحال» چند داستان هست که نویسنده در آنها به‌سمت نوعی نمادگرایی حرکت می‌کند و این‌ها بهترین داستان‌های مجموعه هستند. از بهترین نمونه‌های این‌دست داستان‌ها می‌توان «زن برفی» و «سیب» را نام برد. در داستان «زن برفی» نویسنده وضعیت و موقعیت زن و مردی جوان را به تصویر می‌کشد: تنهایی، سرما، زمستان. مرد از زن می‌خواهد همراهش به حیاط برود و برف‌بازی کنند. زن در سکوت خود می‌نشیند و مرد را همراهی نمی‌کند. در نهایت مرد آدم‌برفی‌ای می‌سازد، لباس‌های زن را به تن او می‌کند و در کنارش می‌نشیند. تصویر پایانی این داستان، شکلی نمادین پیدا می‌کند و سرمای زمستانی و برفی که باریدن گرفته، قدرت این صحنه را بیشتر و ساختارش را کامل‌تر می‌کند. بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف این مجموعه، شخصیت‌پردازی آن است. به نظر می‌رسد نگاه نویسنده به مقوله شخصیت با نوعی قرائت «خیر و شر»ی همراه است و نتیجه این است که فراوانی شخصیت‌های خاکستری در این مجموعه چندان زیاد نیست. ملکان با انتشار مجموعه‌داستان «گفته بودی به‌هرحال» نشان می‌دهد عناصر داستان را خوب می‌شناسد و می‌شود در فهرستی قرار بگیرد که آدم می‌تواند منتظر انتشار کارهای بعدی‌شان بماند. 
۳- بی‌ارتباط به کتاب اما مرتبط با مقولة فرهنگ: «یک هنرمند دیگر هم در تنهایی و فقر از دنیا رفت.» مثل اینکه دیگر نباید از دیدن چنین جمله‌هایی شگفت‌زده شویم. ما همینیم که هستیم و انگار قرار هم نیست چیزی اصلاح شود: قدر هنرمندان‌مان را نمی‌دانیم و آنقدر این دست و آن دست می‌کنیم تا از دنیا بروند و بعد بنشینیم و برای‌شان وامصیبتا سر بدهیم؛ از مسوولان و مدیران فرهنگی گرفته -که هیچ وقعی به درخواست پیرمرد برای خانه‌دار شدن ننهادند- تا نهادهای خصوصی و فعالان ادبی که خیلی ساده می‌توانستند در یکی از نشریات یا جایزه‌های ادبی برایش تجلیلی، بزرگداشتی، چیزی برگزار کنند و نکردند- تا تک‌تک خودمان، اصلا همین خودم. من -به‌عنوان وظیفه- همیشه حال و احوالی از بزرگ‌ترهای جامعه ادبی می‌پرسم یا به دیدارشان می‌روم و در غیاب و حضورشان احترام‌شان می‌کنم و همه اینها را ادای دین یک جوان‌تر به ریش‌وگیس‌سفیدهایی می‌دانم که در این دوی امدادی، چوب را به دست ما رسانده‌اند. اما هیچ‌وقت به فکرم نرسید یک‌بار هم به دیدن محمود گلابدره‌ای بروم؛ نویسنده‌ای که تنها یک رمان «دال» را از او خوانده‌ام؛ پانزدهم مرداد او از دنیا رفت. خواندن خبر درگذشتش نوعی احساس قدرناشناسی و - به زبان ساده‌تر- بی‌معرفتی در من ایجاد کرد. شاید کسی بگوید در نبود نهادی، صنفی یا چیزی از این دست، طبیعی است این‌طور فراموش‌شدن نویسنده در ایام کهولت. و من می‌گویم بیایید فرافکنی نکنیم رفقا. ما گاه یادمان می‌رود در قبال همدیگر وظایفی داریم، یا ترجیح می‌دهیم یادمان برود و خودمان را بزنیم به آن راه اما حواس‌مان باشد - بهتر است حواس‌مان باشد- که تاریخ همه اینها را ثبت می‌کند.
منبع:فرهیختگان





Check PageRank