تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - شاعر طبیعت

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:شنبه 15 مهر 1391-07:41 ب.ظ

شاعر طبیعت

شاعر طبیعت
شاعر طبیعت
وینا وباب: روحی لطیف داشت، جهان را زیبا می‌دید و زیبایی را به قلم می‌کشید، طبیعت‌گرا بود و دستی هم در نقاشی داشت. نقل است که در دوران مدرسه چنان عشقی به نقش کشیدن و نقاشی داشت که یکی از معلم‌هایش در واکنش به مشغولیت دائمی‌اش به نقاشی کشیدن به او گفت: «همین نقاشی عاقبت تو را بدبخت خواهد کرد». از خانواده‌ای بزرگ بود، خانواده‌ای که نام‌شان در تاریخ ادب و هنر ایران به ثبت رسیده است، و در باغی بزرگ شد که از اجدادش به ارث رسیده بود و همگی در آن قد کشیده بودند. زندگی در همین باغ و نفس کشیدن با درختان و گل‌ها بود که او را به شاعری طبیعت‌گرا و طبیعت‌شناس بدل کرد: «اهل کاشانم/ روزگارم بد نیست/ تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی/ مادری دارم بهتر از برگ درخت/دوستانی بهتر از آب روان.»
سهراب سپهری، شاعر و نقاش ایرانی ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان چشم به جهان گشود کودکی و نوجوانی‌اش را در همین شهر به سر برد، و برای تحصیلات دانشگاهی راهی تهران شد و همزمان به استخدام وزارت نفت درآمد که روح لطیفش دوام نیاورد و پس از هشت ماه استعفا کرد. ۲۳ ساله بود که نخستین مجموعه شعر نیمایی خود با نام «مرگ رنگ» را منتشر کرد و دو سال بعد از دانشکده هنرهای زیبا فارغ‌‌التحصیل شد. سهراب در همین سال دومین مجموعه شعر خود با نام «زندگی خواب‌ها» را راهی بازار کرد و یک سال بعد در آذرماه ۱۳۳۳، در قسمت موزه‌های اداره کل هنرهای زیبا مشغول به کار شدو تدریس در هنرستان هنرهای زیبا را‌ آغاز کرد. در همین سال‌ها بود که سپهری علاقه‌اش به سفر و طبیعت را جدی‌تر دنبال کرد و سفرهای زیادی انجام داد. سپهری مرداد ماه ۱۳۳۶، سفر به کشورهای اروپایی را از سر گرفت. از راه زمینی به اروپا رفت، فرانسه، ایتالیا و انگلیس را دید و سرانجام در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی ثبت‌نام کرد، اما بورس تحصیلی‌اش پس از مدتی قطع شد و برای خرج زندگی به کارهایی همچون پاک کردن شیشه ساختمان‌ها دست زد.
پس از بازگشت به ایران، نقاشی را جدی‌تری دنبال و نمایشگاه‌های زیادی برگزار کرد. او که علاقه زیادی به سفر داشت، سفرهایی نیز به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین انجام داد. کوتاه‌زمانی را در ژاپن گذراند و هنر «حکاکی روی چوب» را آموخت. سهراب که شیفته شعر و زبان‌های کهن بود به لطف همین سفرها با ادبیات کشورهای آسیای شرقی آشنا شد و برخی شعرهای کهن چینی و ژاپنی را بعدها به فارسی برگرداند. اواخر دهه ۳۰ بود که سپهری مشغول کار در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی شد و در سال ۱۳۴۰ نیز تدریس در هنرکده هنرهای تزئینی تهران را آغاز کرد، اما پس از مرگ پدر در همین سال، از تمامی کارهای دولتی‌اش استعفا کرد و به شکل جدی‌تری به شعر و هنر پرداخت. سهراب که آغازین شعرهایش را به سبک نیمایی سروده بود، به تدریج سبک‌اش را تغییر داد و تحت تاثیر دیدگاه فلسفی و علاقه‌اش به طبیعت، رویه‌ دیگری را در پیش گرفت. «آوار آفتاب» ۱۳۴۰، «شرق اندوه»۱۳۴۰، «حجم سبز» ۱۳۴۶ و «هشت کتاب» ۱۳۵۶ ازجمله آثار این شاعر و نقاش مطرح ایرانی هستند. سهراب سپهری در سال ۱۳۵۸ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و مدتی را برای درمان در انگلستان گذراند، اما چندی بعد به تهران بازگشت و سرانجام در غروب اول اردیبهشت ۱۳۵۹ در بیمارستان تهران چشم از جهان فروبست. او که اغلب دور از جامعه هنری روزگار می‌گذراند و به کاشان و کویرهایش پناه می‌برد، چه خوب نوشته است: «به سراغ من اگر می‌آیید/ نرم و آهسته بیایید/ مبادا که ترک بردارد/ چینی نازک تنهایی من».
منبع:فرهیختگان





Check PageRank