تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - یک بازی تمام‌نشدنی

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:شنبه 5 اسفند 1391-05:10 ب.ظ

یک بازی تمام‌نشدنی

یک بازی تمام‌نشدنی
یک بازی تمام‌نشدنی
فرهیختگان/کاوه فولادی‌نسب: «اشخاص ساخته‌شده‌ای (مخلوقی) را که در داستان و نمایشنامه و... ظاهر می‌شوند، شخصیت می‌نامند. شخصیت در اثر روایتی یا نمایشی، فردی است که کیفیت روانی و اخلاقی او در عمل او و آنچه می‌گوید و می‌کند، وجود داشته باشد. خلق چنین شخصیت‌هایی را که برای خواننده در حوزه داستان تقریبا مثل افراد واقعی جلوه می‌کنند، شخصیت‌پردازی می‌نامند.»
۱ «اشخاص ساخته‌شده‌ای (مخلوقی) را که در داستان و نمایشنامه و... ظاهر می‌شوند، شخصیت می‌نامند. شخصیت در اثر روایتی یا نمایشی، فردی است که کیفیت روانی و اخلاقی او در عمل او و آنچه می‌گوید و می‌کند، وجود داشته باشد. خلق چنین شخصیت‌هایی را که برای خواننده در حوزه داستان تقریبا مثل افراد واقعی جلوه می‌کنند، شخصیت‌پردازی می‌نامند.»۱ این کلی‌ترین و عام‌ترین تعریفی است که می‌توان از شخصیت و شخصیت‌پردازی ارائه داد. شخصیت‌پردازی یکی از عناصر بنیادین داستان است که در همه انواع و اشکال روایت داستانی از رمان و داستان بلند گرفته تا داستان کوتاه و حتی داستانک نقشی اساسی دارد.
شاید ذکر مثالی بی‌جا نباشد. «خانم هاویشام»... [لطفا چند لحظه سکوت کنید.] فکر می‌کنم در این چند لحظه سکوتی که کردید، تصاویر مختلفی توی ذهن‌تان آمده باشد: پیرزنی که لباس عروسی بلند مستهلکی به تن دارد و در خانه‌ای پر از تجمل و تزئینات زندگی می‌کند؛ تزئینات عروسی‌ای که هرگز برگزار نشده است. حتی شاید او را دیده باشید که کنار کیک عروسی خاک‌گرفته و پوشیده از تار عنکبوتی نشسته. بعضی‌هاتان صدایش را هم شاید شنیده باشید.
همه آن عواملی که باعث می‌شود دو کلمه «خانم هاویشام» این کار را با ذهن من و شما انجام دهد، همان چیزی است که نامش شخصیت‌پردازی در داستان است؛ کاری که چارلز دیکنز (۱۸۷۰-۱۸۱۲) استادش بود. او در خلق شخصیت‌های جاودانه نابغه بود و گاه در ساخت و پرداخت بعضی از شخصیت‌های داستانی‌اش چنان اغراق می‌کرد که کم و بیش شبیه کاریکاتور می‌شدند - البته هرگز نه به‌تمامی- و با این وجود بعد از گذشت این همه سال، هنوز هم از بیشتر آدم‌هایی که در زندگی‌مان می‌بینیم، واقعی‌ترند. در مقاله‌ای از اورسن اسکات کارد (متولد ۱۹۵۱)،‌ نویسنده، منتقد و مدرس آمریکایی، خواندم که می‌گفت: «شما حتی اگر به‌اندازه دیکنز مستعد و خلاق نباشید، باز هم می‌توانید به شخصیت‌های داستان‌هایتان جان بدهید و آدم‌هایی به‌یادماندنی و قدرتمند خلق کنید.
توجه داشته باشید که اگر شخصیت‌های داستان‌تان به‌یادماندنی نباشند، اصلا داستانی ندارید.» شخصیت‌پردازی به‌رغم همه اهمیتش و شاید به دلیل دشواری‌اش، یکی از عناصر مغفول و کمترپرداخته شده در داستان‌های نویسنده‌های ایرانی است. نگاهی به اندوخته ادبیات داستانی مدرن نود ساله فارسی به‌خوبی این غفلت و فقر ناشی از آن را نشان می‌دهد. شخصیت‌های ماندگار داستان‌های فارسی واقعا انگشت‌شمارند.
۲ «این بازی کی تمام می‌شود؟» داستان بلندی است نوشته آیت دولتشاه که به‌تازگی توسط انتشارات به‌نگار روانه بازار کتاب شده است. از دولتشاه پیش از این در سال ۱۳۸۹ مجموعه‌داستان «خویشخانه» توسط نشر افکار منتشر شده. ساختار «این بازی کی تمام می‌شود؟» مبتنی بر دو روایت موازی است. روایت اول داستان چند روز از زندگی پسری به نام سهراب است که کارش تبلیغات و طراحی گرافیک است و دستی هم بر آتش تئاتر دارد و قرار است توی نمایشی یکی از نقش‌های اصلی را بازی کند. کاری که در زمان روایت داستان به سهراب رجوع شده، تهیه مواد تبلیغاتی کسی است که سودای نمایندگی در سر دارد.
روایت دوم نمایشی است که سهراب قرار است در آن نقشی را بازی کند. آنچه این دو روایت را به‌هم پیوند می‌زند، جز حضور سهراب، حضور دختری به نام افسانه است که دوست یا نامزد سهراب بوده و از همان ابتدای روایت می‌بینیم که دارد هر روز بیش از پیش از سهراب فاصله می‌گیرد. این ماجرا در متن نمایش هم به‌شکلی دیگر اتفاق می‌افتد تا توازی دو روایت در داستان کامل شود.
ایده دولتشاه برای داستانش ایده خیلی‌خوبی بوده، اما کمی شتابزدگی در نوشتن اثرش به چشم می‌خورد. شتابزدگی‌ای که متاسفانه دارد تبدیل می‌شود به یکی از ویژگی‌های ادبیات داستانی زمانه ما و فقط گریبان «این بازی کی تمام می‌شود؟» را نگرفته است.
این شتابزدگی بیشترین تاثیرش را در شخصیت‌پردازی آدم‌های داستان می‌گذارد و باعث می‌شود جز راوی و حنانه - دختری که او هم بازیگر تئاتر، و دوست و همکار راوی و افسانه است- باقی آدم‌ها در حد تیپ باقی بمانند. داستان از جایی که راوی مطمئن می‌شود افسانه می‌خواهد ترکش کند، اوج می‌گیرد و رفته‌رفته بهتر و بهتر می‌شود. درگیری‌های ذهنی و اندوه راوی در این بخش‌های روایت خوب از کار درآمده و هوشمندی دولتشاه آنجا بوده که برای همذات‌پنداری بیشتر خواننده با راوی و وضعیت و موقعیتش، به سمت کلیشه‌ها رفته. استفاده از کلیشه‌ها - نه به‌معنای انجام کاری تکراری و کسالت‌بار، که به‌معنای استفاده از کدهای شناخته‌شده و حتی تجربه‌شده برای عموم مردم- یکی از بهترین شیوه‌ها برای باورپذیر کردن متن و قابل درک کردن شخصیت‌هاست. زبان راوی در این داستان بلند هم از آن مقوله‌هایی است که نمی‌شود نادیده گرفتش.
دولتشاه -گرچه کمی محافظه‌کارانه- در این اثرش دست به کار خوبی می‌زند؛ نزدیک کردن زبان داستان به زبان رایج کوچه و خیابان، یا به عبارت دیگر وارد کردن اصطلاحاتی که این روزها میان مردم و به‌ویژه جوانان رواج دارد و در محاوره درست و حسابی جاافتاده و با این حال هنوز بسیاری از نویسنده‌های ایرانی آنها را آنقدری قابل نمی‌دانند که وارد داستان بکنندشان. «این بازی کی تمام می‌شود؟» از این حیث جذابیت‌های زیادی برای خوانندگان می‌تواند داشته باشد و نوعی احساس معاصر بودن و فرزند زمانه خود بودن را یدک می‌کشد. این درست که اگر دولتشاه آن شتابزدگی را کنار می‌گذاشت، می‌توانست اثر بهتر و خواندنی‌تری تحویل مخاطبش بدهد، اما در همین حد و حدود هم «این بازی کی تمام می‌شود؟» آن کیفیت و جذابیتی را دارد که تبدیل شود به پیشنهاد این هفته «سلام کتاب».
۳ بی‌ارتباط به کتاب، اما مرتبط با مقوله فرهنگ: همیشه اسفند که شروع می‌شود، احساس دوگانه‌ای در من به‌وجود می‌آید. از سویی شادم و جنب‌وجوش و شور و شوقی که در شهر و مردم می‌بینم، به وجد می‌آوردم، و از سویی نگران یا اندوهگینم و مدام ذهنم درگیر کسانی است که از نزدیک شدن عید شاد نیستند؛ پدرها و مادرهایی که شاید نتوانند ساده‌ترین خواسته‌های فرزندان‌شان را برای خوشحال بودن در عید برآورده کنند.
پی‌نوشت:
۱- عناصر داستان، جمال میرصادقی، تهران، انتشارات سخن، چاپ هفتم،




Check PageRank