تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - حالا که من افتاده‌ام از پا

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:سه شنبه 8 اسفند 1391-05:51 ب.ظ

حالا که من افتاده‌ام از پا

 حالا که من افتاده‌ام از پا
حالا که من افتاده‌ام از پا
فرهیختگان/نینا وباب: صدایش یک سر و گردن از تمام خوانندگان هم‌عصرش بالاتر بود و تحریراتش را «مخملی» توصیف کرده‌اند؛ کسی که ابوالحسن صبا درباره‌اش گفته است: «بعضی تحریر‌ها را هیچ کس جز بنان نمی‌تواند درست بخواند.» روح‌الله خالقی، صدایش را «لطیف‌ترین» صدا توصیف کرده و فرهاد فخرالدینی گفته است که «بنان به طرز عجیبی بر صدای خود مسلط بود و من هرگز ندیدم نتی را خارج، یا کم و زیاد بخواند. بنان در انتخاب شعر و درست ادا کردن آن، بیش از اندازه دقت می‌کرد و در نتیجه وقتی شعر را می‌خواند، آنچنان را آنچنان‌تر می‌کرد.» غلامحسین بنان یکی از روزهای اردیبهشت ۱۲۹۰ خورشیدی در تهران و در خانواده‌ای متمول چشم گشود. پدر و مادرش اهل موسیقی بودند و از همین‌رو، از همان کودکی آموزش موسیقی را فراگرفت و خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو را آموخت و در این میان از آموزش‌های مادرش که نوازنده چیره‌دست پیانو بود، کمک گرفت. شش‌ساله بود که در یک میهمانی پشت ارگ نشست و قطعه‌ای نواخت، و ستایش میهمانان را برانگیخت. از همانجا بود که خانواده‌اش در آموزش او جدی‌تر شدند و آموزش موسیقی را زیر نظر استادان آن روزگار آغاز کرد و در کنار تحصیل، آن را ادامه داد. بنان در سال ۱۳۱۵ خورشیدی به استخدام اداره کشاورزی درآمد و مدتی بعد به اهواز منتقل شد و سرانجام در سال ۱۳۲۱ به تهران بازگشت و در همین سال، خوانندگی در رادیو را آغاز کرد و خیلی زود، نامش بر سر زبان‌ها افتاد. دیری نگذشت که روح‌الله خالقی، بنان را در کنسرت انجمن موسیقی شرکت داد و با اجرای برنامه «گل‌های رنگارنگ» به نامی جاویدان در دنیای موسیقی تبدیل شد. این خواننده برجسته ایران در سال ۱۳۳۲ وارد اداره کل هنرهای زیبا شد و پس از آن به‌عنوان استاد آواز هنرستان موسیقی ملی مشغول کار شد و دو سال پس از آن، ریاست شورای موسیقی رادیو به او رسید. بخت اما با او یار نبود و در سال ۱۳۳۶ بر اثر تصادف، یک چشم خود را از دست داد و پس از آن برای همیشه عینک دودی به چشم گذاشت. این خواننده ارزشمند ایران در سال ۱۳۴۶، در اعتراض به ابتذال‌خوانی در رادیو، خواندن را رها کرد و مدتی بعد نیز به‌طور کل، ‌کار در رادیو را کنار گذاشت و به تدریج خواندن را هم کنار گذاشت. او که ترانه‌‌های ماندگاری همچون «آمدی جانم به قربانت»، «الهه ناز»، «بهار دلنشین»، «بوی جوی مولیان»، تصنیف «توشه عمر»، «یار رمیده»، «می‌ ناب»، «خاموش»، «مرا عاشقی شیدا»، «من از روز ازل»، «نوای نی» و سرود «همیشه جاوید‌ای ایران» را از خود برجای گذاشته است، غروب هشتم اسفند ۱۳۶۴ در بیمارستان ایرانمهر درگذشت و در گورستان امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. از همسر این خواننده نامی نقل است که بنان بهترین اثرش را «حالا چرا» و «کاروان» می‌دانست و می‌گفت: «کاروان را برای بعد از مرگم خوانده‌ام.»




Check PageRank