تبلیغات
وبلاگ شخصی توفیق بیتوشی - نماد، ابزاری برای ارائه معنا

تازه ها : ظرفیت شعر ایرانی جهانی نیست . . .
نویسنده :توفیق بیتوشی
تاریخ:سه شنبه 28 خرداد 1392-05:05 ب.ظ

نماد، ابزاری برای ارائه معنا

نماد، ابزاری برای ارائه معنا
نماد، ابزاری برای ارائه معنا
فرهیختگان/کاوه فولادی‌نسب: فرهنگ ما پر از نماد‌ است: در هر نمادی شیء یا مراسمی جانشین صدها و هزارها کلمه توصیف می‌شود. اگر می‌خواهید به داستان‌تان وجوه بیشتری بدهید، باید استفاده از نمادها را به‌عنوان ابزاری برای ارائه معنا مورد توجه قرار دهید.
نماد هم می‌تواند تصویری باشد که برای لحظه‌ای کوتاه در داستان می‌آید و هم می‌تواند جریانی باشد که در عمل داستانی وارد می‌شود و با آن درمی‌آمیزد. در این حالت دوم نماد یک ترکیب یا شکل ادبی است که در سرتاسر کار گسترش می‌یابد، کلیت آن را دربرمی‌گیرد و در مقایسه با سطح ظاهری داستان بار معنایی بیشتری را بر دوش می‌کشد.
یک‌بار براساس داستانی که یک مبلغ مذهبی برایم تعریف کرد، نمایشنامه‌ای به نام دیوار سفید چین نوشتم: مسوولان یتیم‌خانه‌ای پیرامون محوطه‌ یتیم‌خانه یک دیوار سفیدرنگ کشیده بودند؛ نه برای جلوگیری از خروج بچه‌ها بلکه برای جلوگیری از ورود غریبه‌ها. علت این کار هم شلوغی همیشگی یتیم‌خانه و کمبود بودجه بود. چند کودک چینی بی‌خانمان و گرسنه هر روز پشت دیوار می‌ایستادند و با حسرت به داخل محوطه نگاه می‌کردند. در میان‌شان دختر کوچکی هم بود که هیچ‌وقت آنجا را ترک نمی‌کرد. هر روز می‌آمد و تا شب همانجا می‌ماند. بالاخره مسوولان یتیم‌خانه مقاومت‌شان تمام می‌شد و دخترک را به داخل محوطه راه می‌دادند. دیوار تبدیل می‌شد به نماد همه محدودیت‌هایی که به‌خاطر بی‌پولی به یتیم‌خانه تحمیل می‌شد و دخترک تبدیل می‌شد به نماد همه کودکان یتیم چینی که با حسرت در جست‌وجوی محبت بودند. ملاحظه می‌کنید که نماد برای انتقال مفهوم و درونمایه داستان نیز می‌تواند به‌کار گرفته شود.
دیوار بارها در ادبیات داستانی به‌عنوان نماد مورد استفاده قرار گرفته، البته به شکل‌های مختلف؛ مثلا داستانی را به یاد می‌آورم درباره دیواری که شخصی برای مسدود کردن چشم‌انداز رو به اقیانوس همسایه‌اش ساخته بود. اشیای زیادی را می‌توان نام برد که به‌عنوان نماد در داستان‌ها مورد استفاده قرار گرفته‌اند: پل‌ها، گلدان‌ها، پرنده‌ها و فصل‌ها. نویسنده همیشه باید تلاش کند که یا برای نمادهای شناخته‌شده استفاده‌های جدیدی پیدا کند یا اصولا نمادهای جدیدی کشف کند.
نماد باید به دقت انتخاب شود. درحقیقت باید برای مفهومی که از آن برگرفته شده، بهترین انتخاب باشد تا بتواند دریافتی ظریف و هوشمندانه‌ به وجود بیاورد. در عین‌حال باید به شکلی کاملا طبیعی از درون چیدمان و شخصیت‌های داستان بیرون بیاید و با عمل داستانی و حرکت داستان هماهنگ باشد. اخیرا یکی از شاگردهای من داستانی درباره کارگرهای یک معدن زغال‌سنگ نوشته بود. شخصیت اصلی داستان زن جوانی بود که می‌خواست از آن محیط فرار کند. وقتی داستان شروع می‌شد، او در حال برنامه‌ریزی برای فرار بود و در پس‌زمینه صدای سوت قطار را می‌شنید که نمادی هماهنگ با مفهوم فرار بود. نوعی اضطرار و اضطراب را در همه کارهای او می‌شد احساس کرد. درنهایت خواننده کشف می‌کرد که بخشی از این اضطراب به‌خاطر قتلی بود که او برای فراهم کردن پول فرار مرتکب شده بود. در پایان داستان کلانتر شهر سراغ زن می‌رفت و او را دستگیر می‌کرد. سوت قطاری که زن جوان از آن پس می‌شنید، همان‌طور که ضعیف و ضعیف‌تر می‌شد، بر باد رفتن آرزوی آزادی را به شکلی نمادین به تصویر می‌کشید. سایر تصویرهای کارشده در داستان نیز با چرک، کثافت و فلاکت محیط پیرامون دختر هماهنگ بودند.
نماد باید جهانشمول باشد؛ یک شیء آشنا برای همه. همچنین باید کیفیتی عاطفی داشته باشد. سوت قطاری که درباره تاثیرش بر احساس آن کارگر معدن صحبت شد، شاید برای همه کسانی که در فلاکت محیط پیرامون‌شان گرفتارند، قابل تعمیم باشد.
نماد باید هدفمند باشد. نویسنده باید بداند چه موقع و چطور نماد را وارد داستان کند. مثلا ممکن است برای مفهوم مورد نظر نویسنده نمونه مشابهی در طبیعت وجود داشته باشد. داستانی را به یاد می‌آورم درباره زنی که پسرش می‌خواست به جنگ برود. همسرش معتقد بود باید به فرزندشان اجازه رفتن را بدهند، اما او نگران بود. یک روز که زن به گربه‌هایشان غذا می‌داد، متوجه شد که گربه مادر بچه‌اش را به‌سمت پیاله هل می‌دهد. بچه‌گربه گریه می‌کرد و به مادرش می‌چسبید، اما مادر او را به جلو هل می‌داد و از او دور می‌شد. زن دریافت که او هم باید پسرش را به‌سمت بلوغ و پختگی هدایت کند. از این نماد بارها و به شکل‌های مختلف استفاده شده است. یک شیوه دیگر برای به‌کار بردنش می‌تواند این باشد: مادر و پسری را در حال بارگیری یک کامیون در نظر بگیرید. حین کار مادر پی می‌برد که برای اولین‌بار پسرش دارد بار بیشتری را نسبت به او جابه‌جا می‌کند؛ یعنی از این به بعد می‌تواند روی پای خودش بایستد.
در این داستان‌ها از نماد به‌عنوان ترفندی برای گره‌گشایی استفاده شده است. در حقیقت نماد باعث تغییر نگرش شخصیت اصلی و رسیدن او به شناختی جدید می‌شود که با هدایت او در تصمیم‌گیری، در برطرف یا حل کردن مساله‌اش کمکش می‌کند. وقتی نماد به‌عنوان ابزاری برای گره‌گشایی استفاده می‌شود، باید خیلی زود وارد داستان شود تا هر وقت که بزنگاه استفاده‌اش فرا رسید، در داستان حاضر باشد. همچنین باید به شکلی در داستان بیاید که منظور و مقصودش عریان نباشد.
نویسنده در استفاده از نماد باید ذهن خواننده را از مقصود اصلی آن دور کند، تا وقتی بزنگاه استفاده‌اش در برطرف یا حل کردن مساله فرا برسد.
نماد نباید بیش از حد مبهم باشد، چون امکان فهم آن برای خواننده از بین می‌رود. در عین حال این را هم نباید فراموش کرد که هدف نماد ارائه غیرمستقیم است: به‌طور ضمنی و در پرده بیان کردن، نه خودنمایی کردن.
بعضی وقت‌ها از نماد برای نشان دادن حالت‌های روحی استفاده می‌شود، مثلا برای نشان دادن احساس دلتنگی می‌توان از زمینی بایر و بی‌حفاظ استفاده کرد و برای نشان دادن خشونت از توفانی متلاطم. نماد هم از اجزای سازنده عمل داستانی است و هم بر وجوهی از آن تاکید می‌کند. نعره مکرر یک گرگ در پس‌زمینه یک بیابان برهوت می‌تواند نماد تنهایی یا خطر باشد.
فراوان پیش می‌آید که در داستان‌ها به نکته‌هایی برمی‌خورم که می‌توانند نمادهایی کامل و بی‌نقص بسازند، اما نویسنده از عهده ارائه درست‌شان برنیامده است. شاید همه ما به‌طور غریزی در جست‌وجوی نمادها باشیم، ولی همیشه نمی‌توانیم آنها را درست تشخیص دهیم یا کاربردشان را کشف کنیم.
نمادها همه‌جا حضور دارند و کیفیت نوشته‌های شما را بهتر خواهند کرد. البته استفاده موثر از آنها تمرین زیادی را می‌طلبد که در مقایسه با غنایی که به داستان شما می‌بخشند، ارزشش را دارند.




Check PageRank